{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part44



دکتر:"عمل همسرتون با موفقیت انجام شد و بچه‌تون سالمه آقای جئون!"
[میخواستم پایانش رو غم انگیز کنم ولی به خاطر شما هااااااااا پایان شاد نوشتم]

جونگکوک از خوشحالی تهیونگ را در آغوش گرفت


کوک:"باورم نمیشه ا.ت زنده موند ا.ت زنده.ستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت"

تهیونگ از شادی زیاد اشک ریخت
همه شادی می‌کردند
اما
اما نامجون عصبانی بود
او با قدم های آرام خواست آنجا دور شود
که جین دستش را گرفت و از او پرسید

جین:"کجا میری؟؟"

نامجون عصبی به او پاسخ داد

نامجون:"میخوام برم سارا رو بکشم"

جین گفت

جین:"داداش دیوونه شدی؟نمیشه اون یه قدرتی داره که میتونه دنیا رو رو سرت خراب کنه"

نامجون:"برام مهم نیس اون سعی کرد خواهرم رو بکشه"

جین:"نامجون ا.ت خواهر تو نیس یادت رفته؟مامان بابا تورو به سرپرستی گرفتن یادت نیس؟؟"
[بله بله دوستان انتظارش رو نداشتین نه؟]

نامجون:"میدونم یادمه ولی هر چی هم که بشه اون خواهرمه"

جین:"هوف باشه برو ولی من به بقیه میگم رفته از خونه یه چی ورداره تو هم وقتی برگشتی اینو بگو و سوتی نده"

نامجون:"چشم"

و نامجون از آنجا رفت
تهیونگ به سمت جین اومد و از او پرسید

تهیونگ:"هی نامی کجا رف؟؟"

جین:"رفته از خونه یه چیزی ورداره احتمالا برنگرده"

تهیونگ:"عاها باشه"

دکتر به جئون گفت

دکتر:"راستی بچه رو به دنیا آوردن اگه بیدار بشن بهشون بگین که بچه رو به دنیا آوردن"

کوک:"واقعا؟میتونم دخترم رو ببینم؟"

دکتر:"الان کار های لازم رو روی دخترتون انجام میدن وقتی اوکی شد دخترتون رو میاریم پیشتون"

کوک:"باشه باشه"

فلش بک به نیم ساعت بعد*

دکتر از اتاق خارج شد و گفت

دکتر:"آقای جئون همسرتون به هوش اومدن میتونید همسرتون رو ببینید"

آنها وارد اتاق شدند
ا.ت بیجون لب زد

ا.ت:"کوک،تهیونگ"

هردوی آنها همزمان گفتند

تهکوک:"جان دلم"

ا.ت:"من چرا اینجام؟"

تهکوک:"بهت شلیک شده بود"

ا.ت:"بچم.....بچم کجاسسسس؟"

کوک:"اون رو تو وقتی که بیهوش بودی به دنیا آوردی"

ا.ت:"آهااا سالمه؟ حالش خوبه؟"

کوک:"آره نفسم نگران نباش"





منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا



خمارییییییییی
نویسنده:#اد_یونگی
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part45#پارت_آخرپرستار در زد و با نوزادی...

ببینین بچه ها پارت 43 حذف شده یا به زبان خودمون به چوخ سگ رف...

#loveing_or_hateing #Part42 ا.ت:"کوک ببین،من زنتم هر گوهی رو...

#loveing_or_hateing #Part41که یهو تن بی جون و بدن پر از خون ...

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط