{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part41


که یهو تن بی جون و بدن پر از خون کوک افتاد بغلمممممممممممممممممممم

کوک آروم لب زد

کوک:"لعنت بهت سارا...."

سارا کیه؟نکنه اون فامیلشون رو میگه؟
کمکش کردم روی کاناپه بشینه و رفتم وسایل پانسمان رو آوردم
آیان کجا رفته؟تهیونگ کجاست؟
در دوباره باز شد تهیونگ روی کول آیان بود و کل بدنش خونی بود
آیان میخواست تهیونگ رو ببره تو اتاق که من گفتم

ا.ت:"آیان تهیونگ رو بیار کنار جونگکوک بزار من هردوتاشون رو پانسمان کنم"

آیان:"چشم"

آیان تهیونگ رو گذاشت کنار کوک
خودشم میخواست بره که من بهش گفتم

ا.ت:"آیان کجا میری؟بیا لباس های این دوتا رو از تنشون دربیار بدنشون رو هم قراره پانسمان کنم"

آیان لباس هاشون رو از تنشون در آورد
تهیونگ و جونگکوک از درد حتی نمیتونستن حرف بزنن
بعد از پانسمان و بخیه به آیان گفتم

ا.ت:"آیان برو یه سطل پر از آب بیار با چهار تا دستمال پارچه ای"

آیان چشمی گفت و رفت

ا.ت:"الهی من دورتون بگردم چرا یه همچین بلایی سر خودتون میارین؟"

آیان سطل و دستمال ها رو آورد
با اون دستمال ها شروع کردم به تمیز کردن خون روی بدن و صورت اونها
هر وقت صورت و بدن خونی شون رو میبینم قلبم تیکه تیکه میشه


ا.ت:"آیان تهیونگ رو کول کن و ببرش تو اتاق منم کوک رو کول میکنم"

من کوک، و آیان هم تهیونگ رو کول کرد و به سمت اتاق خودمون حرکت کردیم
جونگکوک رو روی تخت گذاشتم و خودمم کنارش دراز کشیدم(اینم بگم که چراغ ها خاموش و در اتاق بسته‌ست)
تیشرتی چیزی تن جونگکوک نکردم
کنارش دراز کشیدم و چصناله کردن رو شروع کردم


ا.ت:"یااااااا چرا بدون اینکه بهم بگین میرین این ور اون ور؟نمیگی زنم نگرانم میشه؟نمیگی تنها امید زندگیم ناراحت میشه؟"


کوک خیلی خیلی خسته بود
که آروم لب زد

کوک:"عشقم ببین حق داری عصبانی بشی ولی مجبور بودم بهت نگم"

ا.ت:"چرا اونوقت؟!"





منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا




خمارییییییییی

نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part42 ا.ت:"کوک ببین،من زنتم هر گوهی رو...

#loveing_or_hateing #Part44دکتر:"عمل همسرتون با موفقیت انجام...

#loveing_or_hateing #Part40ویو ا.ت از جام پاشدم و رفتم حموم ...

#loveing_or_hateing #Part39جئون:"عجب!"تهیونگ:"حالا وقت اینا ...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط