{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟

وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟

ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من

لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟

بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای؟

 
#سعدی
دیدگاه ها ()

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر نداردمن و باز آن دعاها که یکی ا...

بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیارپای خواب آلود رااز زیر دامن...

اینم کبابها جای همه خالی . زردچوبه با فلفل سیاه با ادویه بهش...

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه ی پشمینه بین...

همه باید بریم چند واحد دلجویى كردنپیش حضرت "سعدى" پاس كنیم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط