Part: 8
Part: 8
حالا برمیگردیم به داستان اصلیمون=(بعد از انفجار)
ویو نویسنده: آئوشی مات برده افتاده روی زمین و قطرات خون هم از صورتش میچکه که گین به کمکش میاد و باهم سوار هواپیما شخصی مافیا میشن
(اکنون در هواپیمای شخصی مافیا چه میگذرد!) ویو اعضای مافیا:
تاچیهارا: آئوشی یعنی نتونستی از پس یه بچه هم بر بیای؟! همه چیز نابود شد نزدیک بود همه مون به فنا بریم(با داد و فریاد)
گین: فکر کنم اون کسی باشه که برای سرش جایزه گذاشتن
ویو نویسنده: آئوشی با شنیدن این حرف به خودش میاد
آئوشی: یعنی... یعنی همون کسی که آکوتاگاوا قراره به زور بیارتش تو مافیا؟؟!(هل شدن)
گین: به زور که نه فقط یه مأموریت از طرف رئیس هست، آره همونه.
(رسیدن به سازمان مافیای بندر و سوار آسانسور شدن)
تاچیهارا: کی طبقه همکف رو زده؟... هویییی آئوشی نکنه که میخوای بری خونه استراحت کنی؟ باید بیای همه چیز رو به رئیس گزارش بدی، خیر سرت مأمور ارشدی.(با عصبانیت)
ویو نویسنده:آئوشی دستمالی از جیبش در میاره و خون های صورتش رو پاک میکنه و در همین حال میگه)
آئوشی:.... هیروتسو ساما لطفاً شما برید گزارش رو از طرف من رئیس بگید فردا شخصا خودم دوباره برای رئیس توضیح میدم.(بنده خدا هنوز تو شوکه)
(رسیدن آسانسور به طبقه ای که دفتر موری قرار داره و پیاده شدن گروه مارمولک ها)
ویو نویسنده:
وقتی که آئوشی از آسانسور پیاده میشه و در حال رفتن به سمت در خروجی هست چویا که تازه مأموریتش تموم شده و داره میره که به موری گزارش بده، آئوشی رو میبینه و آئوشی بدون اینکه به چویا توجه کنه از کنار اون رد میشه و از در خروجی خارج میشه
ویو چویا:
این آئوشی خودمونه؟ چش بود؟ چرا این ریختی بود؟!!(در حال حرف زدن در ذهن خودش)
..... نکنه که مأموریت رو خراب کردن؟(با فریاد)
ویو نویسنده: دلیل اینکه چویا از دیدن آئوشی تعجب میکنه این بود که آئوشی صورتش زخمی و لباساش خاکی بودن و همچنین توجه ای هم به چویا نکرد و سریع از مافیا خارج شد.
آئوشی وقتی از ساختمون مافیا بیرون میاد به سمت خونه اش میره و زخمش رو با موهبتش درمان میکنه و روی تخت خوابش میفته و در مورد اتفاقی که توی گمرک افتاده بود فکر میکنه تا اینکه چشماش بسته میشه و خوابش میبره.
پایان پارت هشتم
حالا برمیگردیم به داستان اصلیمون=(بعد از انفجار)
ویو نویسنده: آئوشی مات برده افتاده روی زمین و قطرات خون هم از صورتش میچکه که گین به کمکش میاد و باهم سوار هواپیما شخصی مافیا میشن
(اکنون در هواپیمای شخصی مافیا چه میگذرد!) ویو اعضای مافیا:
تاچیهارا: آئوشی یعنی نتونستی از پس یه بچه هم بر بیای؟! همه چیز نابود شد نزدیک بود همه مون به فنا بریم(با داد و فریاد)
گین: فکر کنم اون کسی باشه که برای سرش جایزه گذاشتن
ویو نویسنده: آئوشی با شنیدن این حرف به خودش میاد
آئوشی: یعنی... یعنی همون کسی که آکوتاگاوا قراره به زور بیارتش تو مافیا؟؟!(هل شدن)
گین: به زور که نه فقط یه مأموریت از طرف رئیس هست، آره همونه.
(رسیدن به سازمان مافیای بندر و سوار آسانسور شدن)
تاچیهارا: کی طبقه همکف رو زده؟... هویییی آئوشی نکنه که میخوای بری خونه استراحت کنی؟ باید بیای همه چیز رو به رئیس گزارش بدی، خیر سرت مأمور ارشدی.(با عصبانیت)
ویو نویسنده:آئوشی دستمالی از جیبش در میاره و خون های صورتش رو پاک میکنه و در همین حال میگه)
آئوشی:.... هیروتسو ساما لطفاً شما برید گزارش رو از طرف من رئیس بگید فردا شخصا خودم دوباره برای رئیس توضیح میدم.(بنده خدا هنوز تو شوکه)
(رسیدن آسانسور به طبقه ای که دفتر موری قرار داره و پیاده شدن گروه مارمولک ها)
ویو نویسنده:
وقتی که آئوشی از آسانسور پیاده میشه و در حال رفتن به سمت در خروجی هست چویا که تازه مأموریتش تموم شده و داره میره که به موری گزارش بده، آئوشی رو میبینه و آئوشی بدون اینکه به چویا توجه کنه از کنار اون رد میشه و از در خروجی خارج میشه
ویو چویا:
این آئوشی خودمونه؟ چش بود؟ چرا این ریختی بود؟!!(در حال حرف زدن در ذهن خودش)
..... نکنه که مأموریت رو خراب کردن؟(با فریاد)
ویو نویسنده: دلیل اینکه چویا از دیدن آئوشی تعجب میکنه این بود که آئوشی صورتش زخمی و لباساش خاکی بودن و همچنین توجه ای هم به چویا نکرد و سریع از مافیا خارج شد.
آئوشی وقتی از ساختمون مافیا بیرون میاد به سمت خونه اش میره و زخمش رو با موهبتش درمان میکنه و روی تخت خوابش میفته و در مورد اتفاقی که توی گمرک افتاده بود فکر میکنه تا اینکه چشماش بسته میشه و خوابش میبره.
پایان پارت هشتم
- ۶۷
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط