{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده لشکر بود....

فرمانده لشکر بود....
گونی بزرگی را گذاشته بود روی دوشش و توی سنگرها جیره پخش می کرد.
بچه ها هم با او شوخی می کردند:
- اخوی دیر اومدی.
- برادر می خوای بکُشیمون از گُشنگی؟
- عزیز جان ! حالا دیگه اول میری سنگر فرماندهی برای خودشیرینی؟
گونی بزرگ بود و سرِ آن بنده ی خدا پایین. کارش که تمام شد. گونی را که زمین گذاشت همه شناختنش. او کسی نبود جز محمود کاوه ، فرمانده ی لشکر...
******
هدیه به روح شهید محمود کاوه صلوات...
دیدگاه ها (۵)

سلام دوستان:ﻣﺘﺎﺳﻔﺎنه ﺻﺎﺣﺐ ﺍﯾﻦ پیجﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ!ﻣﻦ پسر خالش ﻫ...

مرحمت .....!!!!خیلی قاطع و پیگیر بود. تصمیمش را گرفته بود. م...

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟عشق چیزی جز ظهور مه...

هر کی ام لایک کرد کامنت نذاشت بلاکه بلاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط