{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت27
چند روز بد
علی:
سلام دوردونه ی داداشی
نیکا-سلاااااااااااام
علی-چطوری
نیکا-خوبم
از تارا چخبر نمی خواد بیاد
علی-چرا میاد کار داره
نیکا-چی کار دانشگاش که تعطیله شیفتم که نداره استودیوم که نمیره چیکار داره خوب من حوصلم سر میره اینجا
علی-قربونت برم من خوب میاد
تارا-سلام علیکم
علی-بیا حلال زاده پیداش شد
تارا-میبینم پشت سرم غیبت میکنین
علی-بله بله ببینید
نیکا-شوما اصن چرا دیر دیر میای هی خوب
تارا- عزیزم خوب ادمیم کارو زندگی داریم ماهم
نیکا-بروبابا
راستی به مامانم نگفتید که من خودکشی کردم
علی-نه کصخل نیستم که
نیکا-اوکیه
کی مرخصم میکنن من خوبم به مولا
علی-امروز الان میرم کارای ترخیصتو انجام بدم
تارا-اوکی برو ما اینجاییم
علی-باش بای فعلا
نیکا-برو دیگه زود باش
علی-باش بابا
#علی_یاسینی
#زخم_ازمن
#رمان
دیدگاه ها (۲)

پارت28 علی: رفتم کارای ترخیص نیکارو انجام دادم علی-خوب اماده...

دوستا این دختر خانم خواهر علی هستناقا من استوری گذاشتم یکی م...

خوب خوب کی پارت میخواد اعلام حضور کنید ببینم

پارت اول🍀 ...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part ۱٠&هق... از رعد و برق میترسم(گریه) "...

#رویای #جوانی #پارت_۱۴من گرفتمش سمت همون ریل و گفتم .( _ سور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط