و خیابون با تلفن حرف میزدم
و خیابون با تلفن حرف میـزدم
یه یارو فضولی از بغلم داشت رد میشد و به حرفام گوش میکرد !
منم با تلفن گفتم :
من اونو زنده میخوام
صبر کن یکی حرفامونو شنید !
کاپشن قرمز رو بزن!
یارو از ترس مث پلنگ زیگ زاگ می دویید تیر بهش نخوره
یه یارو فضولی از بغلم داشت رد میشد و به حرفام گوش میکرد !
منم با تلفن گفتم :
من اونو زنده میخوام
صبر کن یکی حرفامونو شنید !
کاپشن قرمز رو بزن!
یارو از ترس مث پلنگ زیگ زاگ می دویید تیر بهش نخوره
- ۱.۲k
- ۰۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط