Part:61. #ریاست.عشق

Part:61. #ریاست.عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.


که دستی رو دستم قرار گرفت

صورتش و نزدیک گوشم آورد و آروم پچ زد


_ پرونده هارو چک کردم برات می فرستم


هول شده بودم ولی همون‌طور سرد جوابشو دادم
+باشه

بعد سریع دستشو پس زدمو از اتاق اومدم بیرون

سمت اتاق خودم رفتم و روی صندلیم نشستم
پوف کلافه ای کشیدم و پامو به میز کشیدم و همراه صندلی چرخیدم سمت میز پشت سرم

حوصلم سر رفته بود و دیگه کاری هم نداشتم ولی مجبور بودم تا شب وایستم بچه های شیفت روز اومده بودن و دیگه شرکت خالی نبود
تصمیم گرفتم منم برم پیششون شاید دیگه حوصلم سر نرفتم از جام پاشدمو سمت اینه رفتم موهام از پشت بستمو عینکمو زدم و رفتم بیرون

قبل از اینکه برم پیش اونا رفتم سالن غذاخوری و یه قهوه واسه خودم درست کردم
و توی ماگ ریختم و سمت بقیه که یه گوشه جمع شده بودن رفتم

کنار دیوار وایستادم و به حرف هاشوم گوش می دادم که

جئون _چی می گن

آروم سمتش چرخیدم و نگاهش کردم
و شونمو بالا انداختم
که یکی از کارکنان اومد سمتمون

& خانوم برگه های دستگاه کپی تموم شده

+خب برید بیارید

& ما اجازه ندارم بریم طبقه پایین آقای کیم همیشه خودشون شخصن می رن

پوف کلافه ای کشیدم و کلیدو ازش گرفتم

_می خوای باهات بیام

+نه

راهمو گرفتم و رفتم طبقه پایین
در اونجا رو باز کردم و رفتم داخل اتاق بزرگی بود پر از قفسه
مشغول پیدا کردن کاغذ ها بود که دیدم طبقه بالای قفسس
لعنتی به ته فرستادم و روی انگشتام وایستادم تا برش دارم
دستم بهش نمی رسید نگاهی چهار پایه شکسته ای اون طرف انداختم و رفتم برش داشتم و گذاشتمش زیر پام
که
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

{عشق فراموش شده}[P9]+ بله بله درسته. به همین اسمهپیرزن :خب ب...

پارت ۴۰

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

چند پارتی (درخواستی)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط