{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباس‌هایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
دختری که لیست بلندی از کتاب‌ها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.
دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیص‌اش سخت نیست.
حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند
و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده،
اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیخته‌اش کند.

با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،
انتظارش را با خواندن کتاب پر کند...
دیدگاه ها (۸)

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

P : 23

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.با دختری دوست شو که پولش را ...

با دختری دوست شو که کتاب بخواندبا دختری دوست شو که پولش را ب...

با دختری دوست شو که کتاب بخواندبا دختری دوست شو که پولش را ب...

با دختری دوست شو که کتاب بخواندبا دختری دوست شو که پولش را ب...

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.با دختری دوست شو که پولش را ...

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.با دختری دوست شو که پولش را ...

📖 دختری در کتابفروشی پدرش کار می کرد و معشوقه‌اش را دید که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط