{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت تشنه [پارت 16]

عمارت تشنه [پارت 16]

رین هنوز سرش روی پاهام بود و داشت با گوشه لباسم بازی می‌کرد.
من:*با بی‌حوصلگی*[رین نمیخوای از روی پاهام بلند شی؟]
رین:[از روی پاهات بلند بشم؟..]
من:[آره بلند شو]
رین سرش رو از روی پاهام برداشت و چند لحظه نگاهم کرد که یهو هلم داد رو تخت و خم شد و دقیقا همونجایی که پسره گاز گرفته بود رو گاز گرفت.
من:[آیی..رین..مگه حیوونی اینجوری گاز میگیری؟]
خب رین آروم بود که با شنیدن حرفم محکم تر گاز گرفت و درد و سوزش گردنم دو برابر شد...
کم‌کم داشت چشم‌هام تار میشد که محکم زدم رو شونه رین و بالاخره ولم کرد .
رین:[اوه؟..شرمنده زیادی خوردم انگار ]
من:*با طعنه و حرص*[نه بابا کجا زیادی خوردی اتفاقا خیلی کم خوردی بار بعد تعارف نکنیا]
رین چیزی نگفت و فکر کردم عصبی که یهو زبونش رو کشید روی گردنم و خون روی جوی گاز رو لیس زد که مومورم شد و خنده‌م گرفت .
من:[هه..نکن..قلقلکم میاد]
رین چند لحظه با تعجب نگاهم کرد که یک پوزخند شیطنتی زد.
رین:[که اینطوری پس قلقلکت میاد؟]
و هی شروع کرد به لیسیدن گردنم.
من:[وای..رین...نکننن]
بلندتر میخندیدم و هی سرم رو خم میکردم تا گردنم رو لیس نزنه ولی باز از یه‌جای دیگه لیس میزد که یکی در اتاقم رو زد و رین بس کرد.
رین:کیه؟
لایتو:*از پشت در*[هی رین بیا باید بریم کار داریم ]
رین:[باشه باشه الان اومدم.]
رین رفت بیرون و منم رو تخت پهن شدم و رفتم زیر پتوی نرم و گرمم.
من که هیچ نفهمیدم اینا وقتی میرن غیبشون میزنه چیکار میکنن ....
تازه مافیا هم هستن و این دیگه بدتر و عجیب تر...
تو فکر های خودم بودم که کم‌کم پلک هام گرم شد و خوابیدم.
.
.
.
عاقا مغزم گوزیده نمد ادامه اش چی باشح و چه غلطی کنمح🗿💔
دیدگاه ها (۳۷)

قربانی های شماره ۹ و ۱۰...ملکه ایگو و پرنسس کونیگامی 🌝🌠

سیسیح های گوز منح میخوام طبق معمول پروفم رو عوض کنم ولی بین ...

سناریو درخواستی تک پارتیشیپ:ا.ت×هاوکس عاقا ببینین الان مثلا ...

عمارت تشنه [پارت 15]پسره در رو بست و قفل کرد.آنی با شوک و تر...

ریکشن بلولاک 💙✨(درخواستی 🫪)پارت ۱⁦(⁠´⁠∩⁠。⁠•⁠ ⁠ᵕ⁠ ⁠•⁠。⁠∩⁠`⁠)⁩...

جنبه نداری نخونویو ا.تجونگکوک تو چند ثانیه پرتم کرد رو تخت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط