سناریو
#سناریو
☆~وقتی خواب بودن و روشون آب میریزی و اونا هلت میدن و سرت میخوره به میز
~نامجون: آیییییی... فک کنم باید بیشتر کتاب چگونه باجنبه باشیم رو میخوندم... ا/ت غلط کردم خوبی؟ [بلانسبت نامجون]
~جین: با ورلد واید هندسام شوخی نکنین که پس میوف- ا/ت زندهای؟
~شوگا: صدبار بهت گفتم راجب خواب با من شوخی نکن... پدرمیوِ میو شده [بچه گربه بودنش زد بالا]
~جیهوپ: *در حالی که کنارت روی زمین زانو زد، با نگرانی گفت* وااااای سانشایم ببخشید... بخدا قصد نداشتم فقط عصبانی شدم... واقعا شرمندم عزیزم
~جیمین: آااااای... دردت گرفت؟ خب... به هر حال باید تاوانشو پس میدادی... *در حالی که دست به سینه وایستاد با افتخار گفت*
~تهیونگ: *درحالی که اشکاتو دید، احساس گناه کرد و گفت* بگم گوه خوردم اوکیه؟ [بلانسبت پسرم]
~جونگکوک: عاااام... من... چیزه... فک کنم... شیرموزام دارن صدام میکنن... *و سریع فرار کرد*
[اگه هر مشکلی توی سناریو نوشتنم بود توی کامنتا بهم بگین... چندتا سناریو براتون میزارم بعد نظرتون رو بگید... اگه خواستید هم میتونید بیاید ناشناسمون که توی بیو نوشتم و سناریو بهم بدید]
☆~وقتی خواب بودن و روشون آب میریزی و اونا هلت میدن و سرت میخوره به میز
~نامجون: آیییییی... فک کنم باید بیشتر کتاب چگونه باجنبه باشیم رو میخوندم... ا/ت غلط کردم خوبی؟ [بلانسبت نامجون]
~جین: با ورلد واید هندسام شوخی نکنین که پس میوف- ا/ت زندهای؟
~شوگا: صدبار بهت گفتم راجب خواب با من شوخی نکن... پدرمیوِ میو شده [بچه گربه بودنش زد بالا]
~جیهوپ: *در حالی که کنارت روی زمین زانو زد، با نگرانی گفت* وااااای سانشایم ببخشید... بخدا قصد نداشتم فقط عصبانی شدم... واقعا شرمندم عزیزم
~جیمین: آااااای... دردت گرفت؟ خب... به هر حال باید تاوانشو پس میدادی... *در حالی که دست به سینه وایستاد با افتخار گفت*
~تهیونگ: *درحالی که اشکاتو دید، احساس گناه کرد و گفت* بگم گوه خوردم اوکیه؟ [بلانسبت پسرم]
~جونگکوک: عاااام... من... چیزه... فک کنم... شیرموزام دارن صدام میکنن... *و سریع فرار کرد*
[اگه هر مشکلی توی سناریو نوشتنم بود توی کامنتا بهم بگین... چندتا سناریو براتون میزارم بعد نظرتون رو بگید... اگه خواستید هم میتونید بیاید ناشناسمون که توی بیو نوشتم و سناریو بهم بدید]
- ۱.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط