سناریو
#سناریو
☆~وقتی از دوست پسرت جدا شدی و شب گریه میکنی و صدات رو میشنون [به عنوان خواهربرادر]
~نامجون: *اومد تو اتاقت و کنارت روی تخت نشست و آروم گفت* چقد بهت گفتم کتاب چگونه دوست پسر داشته باشیم رو بخون آخه...
~جین: *اومد تو اتاق و پرید رو تخت* بهتر کات کردی... پسرهی وزغ... حداقل یه هندسام پیدا میکردی باهاش تو زیبایی کورس بندازم... هر چند... زیباتر از من تو دنیا وجود نداره.
~شوگا: *درحالی که بالش بغلش بود دم در وایستاد* حیف اون اشکات که واسه اون مردک حیف شه... حالا که تمومش نمیکنی یکم آرومتر گریه کن بزار بخوابم.
~جیهوپ: *اومد کنارت نشست و بعد بغلت کرد و دلداریت داد*
~جیمین: وات دِ- ولت کرد؟ میخوای برم دهنشو سرویس کنم؟ اصن میخوای انقد بزنمش که بیاد به گوه خوردن بیوفته که ولت کرد؟
~تهیونگ: جان؟ خواهر منو ول کرد؟ اشک خواهر منو در آورد؟ ای مردک دیوث- *سریع برگشت تو اتاقش و آماده شد و با چنان سرعتی از خونه بیرون رفت که ا/ت متوجه نشد*
~جونگکوک: *برادر تو کلانتریه*
☆~وقتی از دوست پسرت جدا شدی و شب گریه میکنی و صدات رو میشنون [به عنوان خواهربرادر]
~نامجون: *اومد تو اتاقت و کنارت روی تخت نشست و آروم گفت* چقد بهت گفتم کتاب چگونه دوست پسر داشته باشیم رو بخون آخه...
~جین: *اومد تو اتاق و پرید رو تخت* بهتر کات کردی... پسرهی وزغ... حداقل یه هندسام پیدا میکردی باهاش تو زیبایی کورس بندازم... هر چند... زیباتر از من تو دنیا وجود نداره.
~شوگا: *درحالی که بالش بغلش بود دم در وایستاد* حیف اون اشکات که واسه اون مردک حیف شه... حالا که تمومش نمیکنی یکم آرومتر گریه کن بزار بخوابم.
~جیهوپ: *اومد کنارت نشست و بعد بغلت کرد و دلداریت داد*
~جیمین: وات دِ- ولت کرد؟ میخوای برم دهنشو سرویس کنم؟ اصن میخوای انقد بزنمش که بیاد به گوه خوردن بیوفته که ولت کرد؟
~تهیونگ: جان؟ خواهر منو ول کرد؟ اشک خواهر منو در آورد؟ ای مردک دیوث- *سریع برگشت تو اتاقش و آماده شد و با چنان سرعتی از خونه بیرون رفت که ا/ت متوجه نشد*
~جونگکوک: *برادر تو کلانتریه*
- ۲.۴k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط