{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست سوم

پارت بیست سوم
🔥عشق ابدی ما🔥

سونیک: اومممممممم.. صبح شده..💔 *با چشمای قرمز بخاطر اشک از خواب بیدار شد* نه بابا هنوز شدو بیدار نشده... اههههه خداا.. ولش کن هنوز خورشید بیرون نیومده... وایسا هنوز خورشید بیرون نیومده..*خوشحالی*❤️‍🩹
برم طلوع خورشید رو ببینم😍

شدو: *بیدار شدن و خمیازه کشیدن* سونیک بلند شو.. او یادم رفت سونیک نیست برم بیرون قدم بزنم❤️‍🩹🥲 لباس پوشیدم رفتم بیرون

من:اوووووو داستان داره به جایی که میخواستم میرسه ارهههههه همینههههه*خنده شیطانی*

سونیک: قدم میزدم سمت پل سرم پایین بود که با سر خوردم به یه نفر... اخخخخ *افتاد زمین*

شدو: داشتم راه میرفتم که به یه نفر خوردم و افتاد زمین... عه.. ببخشید دستم رو سمتش گرفتم که بلند بشه...

سونیک: گفت ببخشید دستش رو سمتم گرفت.. دستش رو گرفتم و بلند شدم بهش نگاه کردم.. تو..😶

شدو: ..... سلام😅


من پلید رو نگاه خدا وکیلی



















سونیک: انفنت تویی

اسکروج: سلام خوبی😅

در قسمتی دیگر^^

شدو: سلام.. حالتون خوبه

؟؟؟: بله خوبم ممنون *فشار نوش جون*

سونیک: تغییر کردی چه اتفاقی افتاده🤭😎 *مدل محبوب عزیز دلم وقتی سوال میپورسه که اگه نتونی تو زهنت تصور کنی غلط میکنی بگی سونیک فنم😎 فشارررر بخورید*


اسکروج: ام خوب بیا بشین برات تعریف کنم من عاشق و دیونه یه نفر شدم... ولی خوب اون دوسم نداشت.. بعدشم یه خونه گرفتم

سونیک: اسکروج چرا بعد از اون اتفاق از مدرسه بیرون رفتی؟؟

اسکروج: خوب پدرم از مادرم جدا شده بود ولی من نمیدونستم و وقتی فهمیدم پدرم از خونه رفت و مادرم هم بعد از اون اتفاق..💔🥺... بخاطر استرس و قلب درد های شدید.. فوت کرد😭😭😭🖤🖤

سونیک: *چشمای گوگولی و دل نگران چشم های بچم هم پر اشک شد*

من:اووووو داره جالب تر میشه الان طوری مینویسم که نفهمی چی به چیه صبر کن😎👌

شدو: خواهش میکنم خانم خدا نگهدار.. نزدیک های صبح بود تقریبا ۳ برم غروب رو ببینم❤️‍🩹

سونیک: اسکروج خیلی حالش بد بود معلوم بود که این موضوع ها خیلی زجرش دادن از شدت گریه پرید بغلم... هی رفیق آروم باش

اسکروج: ...😭😭😭 *چقدر عر میزنی🤢*

من: شرمنده ولی حالم ازش بهم میخوره و اره دقیقا درست حدس زدی بهت افتخار میکنم🤗😎🤣😈

شدو: من رسیدم سمت پل ولی.... دیدم یه خارپشت ابی اسکروج که گریه میکنه رو بغل کرده🤯💔... امکان نداره سونیک باشه🥺🖤

سونیک: داداش بسه دیگه انقدر گریه نکن آروم باش☺️

اسکروج: *از بغل سونیک اومد بیرون* ببخشید داداش و بخاطر رفتار های بد گذشته هم ببخشید😓

سونیک: نه بابا داداش اگر درس گرفته باشی و دیگه تکرار نکنی میتونم ببخشم🩵

اسکروج: خیلی ممنون قول میدم دیگه تکرار نکنم😢❤️‍🩹

شدو: داشت گریم می‌گرفت برای یه لحظه احساس کردم کل دنیا رو سرم خراب شد تا سونیک گفت داداش... یعنی سونیک... اخیشششش دلم آروم شد یه حرف هاشون گوش کردم ولی حالا برای اطمینان ازش میپورسم کجایی...

سونیک: هی میگم.. صدای گوشی ام ببخشید یه لحظه

♡پیام♡

شدو: سلام سونیک خوبی خوابی یا بیدار وقت داشتی پیام بده

سونیک: سلام شدو خوبم تو خوبی اوه نه بیدارم خوابم نبرد تصمیم گرفتم بیام بیرون💝

شدو: منم خوبم منم خوب نخوابیدم خوب کجایی همو ببینیم🙂

سونیک: اره اوکیه من همون جا پل نزدیک دریا هستم زود بیا😍💖

شدو: باشه زود میام💖

♡پایان مکالمه♡

عاشقتونم خیلی زیاد و ۱۱۱ تایی شدنمون مبارککککککک😍😍
تا بعد عشقام💙
دیدگاه ها (۰)

خوببببببب معجزه شده زود پارت رو دادم برقصید که خدا بهتون رحم...

بچههههههه هاااا ببینید چه گنجینه هایی ته گالاریم بودن آخری د...

پارت هفتم🔥عشق ابدی ما🔥زنگ آخر سونیک: داشتم راه میرفتم که برم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط