{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شعر مے پزم ،

من شعر مے پزم ،
دانه هاےگریه را پاک مےکنم ،
گَرد مےگیرم از خستگےام...
هِے تو را جارو مےزنم
از زندگے ام
تو امّا
سخت
چسبیده اے به پُرزهاے فرش ؛
نمے روے ...
ظرفهاے نَشُسته ےفکرم مانده هنوز!
لباس هاےتنهایے ام چِرک ؛
سفره ے ےرنگِ تکرارمان پهن ،

زمان در ما پیر مےشود !
تو نمےروے ،،،
تمام غذاهایمان
بے عشق سِرو مےشود!
دیدگاه ها (۱)

پاےهمه ے بغض هایم صبورانه نشستمتمام گریه ام راعاجزانه بلعیدم...

من یک نفر را گم کردم یک نفر که نگاهم را به چشمانش بخشیدم و ا...

دفترےبود که گاهے من و تو ...مے نوشتیم در آن ...از غم و شادے ...

فکرش رابکن روزے در تقویم ثبت شودبه اسم "وارونــگے"!آن وقت من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط