{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من یک نفر را گم کردم

من یک نفر را گم کردم
یک نفر که نگاهم را
به چشمانش بخشیدم
و
انگشتانم در تار گیسوانش ،
"صدا " شد .
من
تکه اے از خودم را گم کرده ام
حتے کفش هایم
و شعرهایم
تک مصرع مانده اند .
پس
کجایے ؟
هان !
"تو" من شده
یا
من
" تو " شده .
کجایے ؟
دیدگاه ها (۳)

چاےمن ...لبریز و لب دوز است و لب سوز است ،آے ...مےخورے با من...

روز اولے که حوا دلش گرفته بود،آدم نمیدانست که چه کند،هرچه کر...

پاےهمه ے بغض هایم صبورانه نشستمتمام گریه ام راعاجزانه بلعیدم...

من شعر مے پزم ،دانه هاےگریه را پاک مےکنم ،گَرد مےگیرم از خس...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

p2ناگهان، خاطره‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های خاکستر عشق دفن کرد...

Part ¹⁹#نگاهم بی‌اختیار روی تک‌تکِ جزئیات وجودش می‌لغزید انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط