بر تاقچه های روشن صبح، در تکاپوی سلام خداوندی:
بر تاقچه های روشن صبح، در تکاپوی سلام خداوندی:
چشم هایت را برمی داری و می دوی در
های و هوی صداها و عطرها.
شب را آرام می تکانی از جانمازت و ملکوت، بر گونه ات می خندد. از خبرها بگذر، از خیابان ها؛ از طارمی های خورشید بگذر و از تمام کلماتی که دست افشان، بر حاشیه ها می گذرند.
صورت به صورت شهر بگذار و با تمام فریادت بخند.
تو شروع شده ای... .
سلام ای سلام خداوند!
سلام ای هوای روان بر دریچه های بی هنگام!
سلام ای عطر بی مرز!
صبحتون به عشق.
چشم هایت را برمی داری و می دوی در
های و هوی صداها و عطرها.
شب را آرام می تکانی از جانمازت و ملکوت، بر گونه ات می خندد. از خبرها بگذر، از خیابان ها؛ از طارمی های خورشید بگذر و از تمام کلماتی که دست افشان، بر حاشیه ها می گذرند.
صورت به صورت شهر بگذار و با تمام فریادت بخند.
تو شروع شده ای... .
سلام ای سلام خداوند!
سلام ای هوای روان بر دریچه های بی هنگام!
سلام ای عطر بی مرز!
صبحتون به عشق.
- ۹۲۳
- ۲۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط