بر تاقچه های روشن صبح، در تکاپوی سلام خداوندی:
بر تاقچه های روشن صبح، در تکاپوی سلام خداوندی:
چشم هایت را برمی داری و می دوی درهای و هوی صداها و عطرها.
شب را آرام می تکانی از جانمازت و ملکوت، بر گونه ات می خندد. از خبرها بگذر، از خیابان ها؛ از طارمی های خورشید بگذر و از تمام کلماتی که دست افشان، بر حاشیه ها می گذرند.
صورت به صورت شهر بگذار و با تمام فریادت بخند. تو شروع شده ای... .
سلام ای سلام خداوند! سلام ای هوای روان بر دریچه های بی هنگام!
سلام ای عطر بی مرز صبح
صبح بخیر دوستان روز زیبایی داشته باشین
....
چشم هایت را برمی داری و می دوی درهای و هوی صداها و عطرها.
شب را آرام می تکانی از جانمازت و ملکوت، بر گونه ات می خندد. از خبرها بگذر، از خیابان ها؛ از طارمی های خورشید بگذر و از تمام کلماتی که دست افشان، بر حاشیه ها می گذرند.
صورت به صورت شهر بگذار و با تمام فریادت بخند. تو شروع شده ای... .
سلام ای سلام خداوند! سلام ای هوای روان بر دریچه های بی هنگام!
سلام ای عطر بی مرز صبح
صبح بخیر دوستان روز زیبایی داشته باشین
....
- ۱.۶k
- ۲۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط