[ادامه پارت ۴]
[ادامه پارت ۴]
.
.
.
+ ... ببخشید جناب، چیزی نیاز ندارید.. شما خیلی وقته اینجا نشستید و نه چیزی سفارش دادید و فقط اینجا نشسته اید، صاحب کافه داره از این موضوع اعصبانی میشه..
اون مرد نگاهی به ا/ت انداخت و از جایش بلند شد
- نه چیزی نیاز ندارم، روز خوش
مرد همین رو گفت و چرخید تا از کافه برود بیرون، اما دو قدم نشده بود که ایستاد و از روی شانه به ا/ت نگاه کرد
- تو خوشگلی.. و اینکه مراقب خودت باش، شنیدم مردم میگن اون قاتله دو سه خیابون اون ور تر دیده شده
+.. مرسی از تعریف و نگرانیتون
مرد چیزی نگفت و رفت.
ا/ت به میز همان مرد رفت و شروع کرد به تمیز کردن میز
____________
نظری؟ نصیحتی؟
.
.
.
+ ... ببخشید جناب، چیزی نیاز ندارید.. شما خیلی وقته اینجا نشستید و نه چیزی سفارش دادید و فقط اینجا نشسته اید، صاحب کافه داره از این موضوع اعصبانی میشه..
اون مرد نگاهی به ا/ت انداخت و از جایش بلند شد
- نه چیزی نیاز ندارم، روز خوش
مرد همین رو گفت و چرخید تا از کافه برود بیرون، اما دو قدم نشده بود که ایستاد و از روی شانه به ا/ت نگاه کرد
- تو خوشگلی.. و اینکه مراقب خودت باش، شنیدم مردم میگن اون قاتله دو سه خیابون اون ور تر دیده شده
+.. مرسی از تعریف و نگرانیتون
مرد چیزی نگفت و رفت.
ا/ت به میز همان مرد رفت و شروع کرد به تمیز کردن میز
____________
نظری؟ نصیحتی؟
- ۲.۰k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط