{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه از اونجایی شروع شد که برای موندن آدمایی خودمونو به آب

قصه از اونجایی شروع شد که برای موندن آدمایی خودمونو به آب و آتیش زدیم که از اول رفتنی بودن...!
دیدگاه ها (۱)

مرد نصفه شبی در حالی که خیلی مست بود به خونه اومد ...تعادلش ...

#طـــارمــــے💜 💜 💜 اقای گلمون

عشق تعبیر قشنگی ست برایم از توورنه کمتر سخنی بود که معنای تو...

+ میخوام یه چیزی بهت بگم؟؟- جانم بگو؟؟+ همه چیز منی خب؟؟- خب...

تهِ تهش، ما صاحب هیچ‌چیزی نیستیم…نه پول ، نه خونه‌ها، نه دار...

دوستان تصمیم نهایی من موندن شد ولی حداقل تا دو سال از فردا ش...

حس پوچی نمیشه توصیف کرد خیره شدن به سقف برای مدت طولانی،باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط