𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:23
ویو بنگچان
داخل افکارم بودم که متوجه صدای گوشیم شدم
گوشیم و که باز کردم متوجه یه ایمیل از طرف کانگ شدم ایمیل و باز کردم
"سلام کریستوفر
یه موضوعی پیش اومده که باید باهات در میون بزارم بادیگاردتم باید باشه شب داخل این بار میبینمت!"
پیام مشکوکی بود
کانگ هر موقع باهام کاری داشت شخصا خودش بهم زنگ میزد ولی این بار فقط ایمیل داده بود!
حتما کاری داشته که مهم بوده که ایمیل داده و گفته که مینهو هم بیاد پس بیخیالش شدم و به مینهو زنگ زدم
+الو مینهو؟
-بله؟
+امشب باید بریم بار کانگ باهامون کار داره!
-چه کاری؟
+نمیدونم!
-باشه هر وقت آماده شدی زنگ بزن تا باهم بریم!
+اوکی!
تماس و قطع کردم و به سمت ویلا حرکت کردم
.
.
.
+چطوری لیلیومم؟
-خوبم!
بوسه ای روی موهاش کاشتم
-میدونی این چند وقت اصلا با هم وقت نگذروندیم دلم برات تنگ شده!
+واقعا ببخشید،خیلی دوست دارم باهم وقت بگذرونیم ولی خودت میدونی مینهو چند وقته پیش جیسونگ و مراقب مامانشه منم دست تنهام و مجبورم کارای باند و تنهایی انجام بدم!
+امشب میتونم حداقل پیش هم باشیم؟
-متاسفم امشب کار دارم باید برم بار!
ویو مین سول
بار؟این موقع شب چرا باید چان میرفت بار
ناراحت بودم ازش...
چند وقته باهم وقت نگذرونده بودیم و امشبم میخواست بره بار
سوال پیچش نکردم!به چان اعتماد داشتم پس لبخندی تحویلش دادم و گفتم
+باشه!من میرم استراحت کنم!
ویو بنگچان
قشنگ مشخص بود ناراحت شده...
ولی به موقع از دلش در میارم!
رفتم بالا و آماده شدم
بعد به مینهو زنگ زدم و باهم به سمت بار حرکت کردیم
وقتی رسیدیم به جای مشخص شده رفتیم تا گارسون اومد
×آقای کریستوفر درسته؟
+بله خودمم!
×آقای کانگ گفتن یکم دیر میان شما فعلا میتونید یکم از خودتون پذیرایی کنید!
همه چی به طرز مشکوکی عجیب بود نگاهی به مینهو انداختم ولی خونسردیمو حفظ کردم
و بعد چند تا جام سفارش دادم
نمیدونستم این چندمین جامی بود که سر کشیده بودم
-هی کریس بسته!چرا کانگ نمیاد؟
+نمیدونم!اگه تا الان نیومده حتما دیگه نمیاد بعدا راجبش حرف میزنم بیا فعلا خوش باشیم!
+من مست کنم کی رانندگی میکنه باهوش؟
-آه بیخیال!
ویو مینهو
چند دقیقه گذشت که دیدم الارا ظاهر شد
÷سلام آقایون؟
-الارا؟تو اینجا چیکار میکنی؟
÷اتفاقی دیدمتون!
رفت کنار کریس و دستشو گزاشت روی شونش
کریس زیاد اهمیت نداد چون مست بود
÷تو نمینوشی مینهو شی؟
-نه من باید رانندگی کنم!
از اینکه الارا زیادی نزدیک کریس بود کفری شده بودم
الارا میدونست کریس دوست دختر داره و اینقدر نزدیکش میشه!
پس گفتم
-ما دیگه باید بریم مین سول خونه تنهاست و منتظر کریسه!
قسمت کلمه مین سول و با تاکید گفتم تا قضیه براش روشن بشه
دست کریس و گرفتم و از بار خارج شدیم
ویو الارا
+الو؟چیشد عکسا رو گرفتی؟
-عکسا اونقدر خوب شدن انگار تو و کریستوفر واقعا دارین یه کارایی میکنین!
+عالیه*نیشخند*
-الان عکسا براش ارسال میشن فردا هم خودت باید بری سراغش!
+اوکی
ویو مین سول
ساعت از نیمه شب گذشته بود
چرا تا الان چان نیومده؟
دلشوره ی عجیبی گرفتم که صدای گوشیم بلند شد
گوشیم و باز کردم و صفحه ی ناشناسی رو باز کردم
چند تیکه عکس بودن
با باز کردن عکسا گوشی از دستم افتاد...
یاح یاح اسلاید آخر اسپویلهههه🥹💔
میدونم دارممم کرمممم میریزمممم💃
شرط ها:۵ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۲ تا لایک🪷
part:23
ویو بنگچان
داخل افکارم بودم که متوجه صدای گوشیم شدم
گوشیم و که باز کردم متوجه یه ایمیل از طرف کانگ شدم ایمیل و باز کردم
"سلام کریستوفر
یه موضوعی پیش اومده که باید باهات در میون بزارم بادیگاردتم باید باشه شب داخل این بار میبینمت!"
پیام مشکوکی بود
کانگ هر موقع باهام کاری داشت شخصا خودش بهم زنگ میزد ولی این بار فقط ایمیل داده بود!
حتما کاری داشته که مهم بوده که ایمیل داده و گفته که مینهو هم بیاد پس بیخیالش شدم و به مینهو زنگ زدم
+الو مینهو؟
-بله؟
+امشب باید بریم بار کانگ باهامون کار داره!
-چه کاری؟
+نمیدونم!
-باشه هر وقت آماده شدی زنگ بزن تا باهم بریم!
+اوکی!
تماس و قطع کردم و به سمت ویلا حرکت کردم
.
.
.
+چطوری لیلیومم؟
-خوبم!
بوسه ای روی موهاش کاشتم
-میدونی این چند وقت اصلا با هم وقت نگذروندیم دلم برات تنگ شده!
+واقعا ببخشید،خیلی دوست دارم باهم وقت بگذرونیم ولی خودت میدونی مینهو چند وقته پیش جیسونگ و مراقب مامانشه منم دست تنهام و مجبورم کارای باند و تنهایی انجام بدم!
+امشب میتونم حداقل پیش هم باشیم؟
-متاسفم امشب کار دارم باید برم بار!
ویو مین سول
بار؟این موقع شب چرا باید چان میرفت بار
ناراحت بودم ازش...
چند وقته باهم وقت نگذرونده بودیم و امشبم میخواست بره بار
سوال پیچش نکردم!به چان اعتماد داشتم پس لبخندی تحویلش دادم و گفتم
+باشه!من میرم استراحت کنم!
ویو بنگچان
قشنگ مشخص بود ناراحت شده...
ولی به موقع از دلش در میارم!
رفتم بالا و آماده شدم
بعد به مینهو زنگ زدم و باهم به سمت بار حرکت کردیم
وقتی رسیدیم به جای مشخص شده رفتیم تا گارسون اومد
×آقای کریستوفر درسته؟
+بله خودمم!
×آقای کانگ گفتن یکم دیر میان شما فعلا میتونید یکم از خودتون پذیرایی کنید!
همه چی به طرز مشکوکی عجیب بود نگاهی به مینهو انداختم ولی خونسردیمو حفظ کردم
و بعد چند تا جام سفارش دادم
نمیدونستم این چندمین جامی بود که سر کشیده بودم
-هی کریس بسته!چرا کانگ نمیاد؟
+نمیدونم!اگه تا الان نیومده حتما دیگه نمیاد بعدا راجبش حرف میزنم بیا فعلا خوش باشیم!
+من مست کنم کی رانندگی میکنه باهوش؟
-آه بیخیال!
ویو مینهو
چند دقیقه گذشت که دیدم الارا ظاهر شد
÷سلام آقایون؟
-الارا؟تو اینجا چیکار میکنی؟
÷اتفاقی دیدمتون!
رفت کنار کریس و دستشو گزاشت روی شونش
کریس زیاد اهمیت نداد چون مست بود
÷تو نمینوشی مینهو شی؟
-نه من باید رانندگی کنم!
از اینکه الارا زیادی نزدیک کریس بود کفری شده بودم
الارا میدونست کریس دوست دختر داره و اینقدر نزدیکش میشه!
پس گفتم
-ما دیگه باید بریم مین سول خونه تنهاست و منتظر کریسه!
قسمت کلمه مین سول و با تاکید گفتم تا قضیه براش روشن بشه
دست کریس و گرفتم و از بار خارج شدیم
ویو الارا
+الو؟چیشد عکسا رو گرفتی؟
-عکسا اونقدر خوب شدن انگار تو و کریستوفر واقعا دارین یه کارایی میکنین!
+عالیه*نیشخند*
-الان عکسا براش ارسال میشن فردا هم خودت باید بری سراغش!
+اوکی
ویو مین سول
ساعت از نیمه شب گذشته بود
چرا تا الان چان نیومده؟
دلشوره ی عجیبی گرفتم که صدای گوشیم بلند شد
گوشیم و باز کردم و صفحه ی ناشناسی رو باز کردم
چند تیکه عکس بودن
با باز کردن عکسا گوشی از دستم افتاد...
یاح یاح اسلاید آخر اسپویلهههه🥹💔
میدونم دارممم کرمممم میریزمممم💃
شرط ها:۵ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۲ تا لایک🪷
- ۲.۳k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط