Part 6
هلما خودشو رو تخت پرت کرد و گفت:یه چی پیدا کن ولی ژانرش ترسناک باشه
لیسا سری تکون داد و گفت:خودم توفکرش بودم.
لارا در را پشت سرش بست و گفت:نظرتونه scream7 رو ببینیم؟
هلما رو تخت نشست و گفت:اون دیگه چیه؟
لارا کنار تخت نشست و گفت:scream7 یکی از ترسناک ترین فیلم های 2026 جِنی نیست ولی ترسناکه
لیسا همونطور که روی صندلی می نشست گفت:پس اگه جِنی نیست چیه؟
لارا به سمت لیسا برگشت و گفت:آدم کش ولی بدجور ترسناکه
هلما پاهاشو تو هم جمع کرد و گفت:اوکی پس همین رو ببینیم
لیسا سری تکون داد و گفت:اوکی
بعد از کلی دردسر فیلم رو دانلود کردن.
هلما وسط نشست و لپتاب را روی پاهایش قرار داد.
لیسا و لارا هم دوطرفش نشستن.
کاسه چیپس دست لیسا و کاسه پوفیلا دست لارا بود.
هلما فیلم رو پلی کرد و هر سه مشغول فیلم دیدن شدن.
*یک ساعت بعد*
هلما برق های اتاق را روشن کرد و گفت:هوم خوشم اومد فیلم باحالی بود
با دادی که لیسا زد هلما و لارا نگاهشون را به او دوختن.
لیسا عصبی رو به هلما گفت:خوب بود؟من داشتم میریدم تم خودم خوب بوددد؟
لارا خنده ای کرد و گفت:خره فقط یه فیلمِ واقعی که نیست
لیسا به حالت قهر نشست و گفت:اگه باشه چی؟
هلما کنار لیسا نشست.
دستشو پشت لیسا گذاشت و گفت:لیسا فیلمه واقعی نیست اگر هم باشه به من و تو چیکار داره ما که کاره ای نیستیم
لیسا به سمتش برگشت و گفت:شاید حق با تو باشه
لارا لپتابو رو میز گذاشت و گفت:بیاین بخوابیم دیگه
همه حرف لارا را تایید کردن.
لارا برق رو خاموش کرد و کنار دخترا رو تخت دراز کشید.
***
تقریبا ساعت ۳ بامداد بود.
با شکستن چیزی هرسه دختر از خواب پریدن.
چهار نفر سیاه پوش که ماسک عجیبی به صورت داشتن وسط اتاق وایساده بودن.
هر سه دختر جیغ بنفشی کشیدن که باعث شد هر چهار نفر به سمتشون برن.
لیسا سریع در اتاق را باز کرد و ازش خارج شد.
هلما از تخت پایین اومد خواست بخواد فرار کنه گرفتنش…
لارا از فرصت استفاده کرد و زیر تخت قایم شد.
هلما هر چی تقلا کرد نتونست از دستشون خلاص شه.
یکی از اون چهار نفر چاقو رو زیر گلو دخترک برد و با صدای خش داری گفت:به نفعته بی سروصدا بیای وگرنه جنازتو تحویل سوکجین میدیم
هلما از ترس نمیتونست حرف بزنه.
مرد هلما را براید بغل کرد و از اتاق بیرون زدن.
سوار ون مشکی رنگی شدن و ماشین به حرکت در اومد.
لیسا سری تکون داد و گفت:خودم توفکرش بودم.
لارا در را پشت سرش بست و گفت:نظرتونه scream7 رو ببینیم؟
هلما رو تخت نشست و گفت:اون دیگه چیه؟
لارا کنار تخت نشست و گفت:scream7 یکی از ترسناک ترین فیلم های 2026 جِنی نیست ولی ترسناکه
لیسا همونطور که روی صندلی می نشست گفت:پس اگه جِنی نیست چیه؟
لارا به سمت لیسا برگشت و گفت:آدم کش ولی بدجور ترسناکه
هلما پاهاشو تو هم جمع کرد و گفت:اوکی پس همین رو ببینیم
لیسا سری تکون داد و گفت:اوکی
بعد از کلی دردسر فیلم رو دانلود کردن.
هلما وسط نشست و لپتاب را روی پاهایش قرار داد.
لیسا و لارا هم دوطرفش نشستن.
کاسه چیپس دست لیسا و کاسه پوفیلا دست لارا بود.
هلما فیلم رو پلی کرد و هر سه مشغول فیلم دیدن شدن.
*یک ساعت بعد*
هلما برق های اتاق را روشن کرد و گفت:هوم خوشم اومد فیلم باحالی بود
با دادی که لیسا زد هلما و لارا نگاهشون را به او دوختن.
لیسا عصبی رو به هلما گفت:خوب بود؟من داشتم میریدم تم خودم خوب بوددد؟
لارا خنده ای کرد و گفت:خره فقط یه فیلمِ واقعی که نیست
لیسا به حالت قهر نشست و گفت:اگه باشه چی؟
هلما کنار لیسا نشست.
دستشو پشت لیسا گذاشت و گفت:لیسا فیلمه واقعی نیست اگر هم باشه به من و تو چیکار داره ما که کاره ای نیستیم
لیسا به سمتش برگشت و گفت:شاید حق با تو باشه
لارا لپتابو رو میز گذاشت و گفت:بیاین بخوابیم دیگه
همه حرف لارا را تایید کردن.
لارا برق رو خاموش کرد و کنار دخترا رو تخت دراز کشید.
***
تقریبا ساعت ۳ بامداد بود.
با شکستن چیزی هرسه دختر از خواب پریدن.
چهار نفر سیاه پوش که ماسک عجیبی به صورت داشتن وسط اتاق وایساده بودن.
هر سه دختر جیغ بنفشی کشیدن که باعث شد هر چهار نفر به سمتشون برن.
لیسا سریع در اتاق را باز کرد و ازش خارج شد.
هلما از تخت پایین اومد خواست بخواد فرار کنه گرفتنش…
لارا از فرصت استفاده کرد و زیر تخت قایم شد.
هلما هر چی تقلا کرد نتونست از دستشون خلاص شه.
یکی از اون چهار نفر چاقو رو زیر گلو دخترک برد و با صدای خش داری گفت:به نفعته بی سروصدا بیای وگرنه جنازتو تحویل سوکجین میدیم
هلما از ترس نمیتونست حرف بزنه.
مرد هلما را براید بغل کرد و از اتاق بیرون زدن.
سوار ون مشکی رنگی شدن و ماشین به حرکت در اومد.
- ۵۲۱
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط