{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 5

بعد از چند دقیقه گارسون اومد.
بعد از گرفت سفارش از آنها دور شد.
لارا گوشیشو کنارش گذاشت و گفت:یه چیزی بگم به جین نمیگین؟
لیسا و هلما گفت:بگو؟
لارا نفس عمیقی کشید و گفت:با یه پسره آشنا شدم
هلما لبخند بزرگی زد و گفت:خوب..چطوری آشنا شدین؟چند سالشه؟
اسمش؟
لارا خنده ای کرد و گفت:تو مدرسه باهاش آشنا شدم،دو سال ازم بزرگ تره یعنی
۱۸ سالشه و اسمشم تیامِ
لیسا با لبخند شیطانی گفت:جوننن خوشتیپه نه؟
لارا اوفی کرد و گفت:اصلا نگم یعنی اوف اوفاااا
هلما خنده ای کرد و گفت:کثافت یکی برا ما پیدا کن
لیسا دستشو بالا آورد و گفت:نه مرسی من خودم شوهر دارم
لارا چشم قره ای رفت و گفت:توعم با اون شوهرت
و بعد با هم زدن زیر خنده…
بعد از حساب کردن شام از رستوران بیرون اومدن.
هلما نگاهی به ساعت مچیش کرد که داشت ساعت
20:40 دقیقه را نشان میداد.
لیسا با لب و لوچه آویزان گفت:باید بریم خونه؟
هلما سری تکون داد و گفت:اپا گفت تا 10 خونه باشیم
هر سه دختر سوار ماشین شدن و هبما به سمت خونه روند…
ماشین را به نگهبان داد و وارد خونه شد.
لیسا و لارا هم پشت هلما وارد شدن.
هلما با دیدن جین دوید و او را در آغوش گرفت.
پاهایش را دور کمر جین حلقه کرد.
جین خنده ای کرد و دختر را بغل کرد.
بعد از مدتی هلما با صدای بچگانه ای گفت:
دیدی دیر نکردم..به موقع
جین بلند خندید و گفت:آفرین
هلما بوسه محکمی به گونه اپاش زد و از بغلش بیرون آمد.
از پله های عمارت بالا رفت و وارد اتاقش شد.
لباسایش را با لباس راحتی عوض کرد.
آرایشش را پاک کرده و از اتاق خارج شد.
از پله ها پایین رفت که لیسا پرید بغلش و گفت:
امشب پیش شما ایم
با حرف لیسا هلما جین بنفشی کشید.
جین و تهیونگ با دو به سمت آنها رفتن و گفتن:چتونه؟
لارا بلند قهقهه زد.
بعد از مدتی گفت:هیچی از سر خوشحالی بود
تهیونگ و جین پوکر نگاشون کردن،
لیسا از بغل هلما ببرون اومد و گفت:
خوب بریم برای انتخاب فیلم
بعد لیسا و هلما با دو از پله های عمارت بالا رفتن.
لارا خنده ای کرد و دنبالشون به بالا رفت.
دیدگاه ها (۲)

Part 6

Part three🖤✨

پارت سوم چندپارتی

Part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط