{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل جذاب من

آیدل جذاب من
پارت⁷

ویو نویسنده
هر سه دختر با از ذوق زیاد نمیدونستن چیکار کنن
یک خانم جواب به سمتشون اومد و کارتی با عکس آنها و نوشته ای زیر آن عکس به آنها داد
ریز عکس هرسه دختر مشخصات و کار آنها نوشته بود،با ذوق به آن نگاه میکردند که آن زن گفت
-خب دخترا هر سه‌نفرتون استخدام شدید،از فردا میتونین بیاین و شروع به کار کنید و با افراد و کسانی که قراره باهاش کار کنین آشنا بشین،چون فردا همه حضور دارن
دختر ها باشه ای گفتند و بعد از خداحافظی از آنجا بیرون اومدند
آنا:وای دخترا بریم لباس بگیریم؟
ات:وای اره راس میگی
آلیسا:اره برای فردا هیچی نداریم
به بزرگترین مرکز خرید کره رفتند و هریک به سلیقه خودشون چیزی خریدند،بعد از ۲ساعت دست دختر ها پر از ساک های لباس و لوازم شخصی و آرایشی بود،تقریبا همه‌چی خریده بودند،به سمت خونه رفتن و بعد از رسیدن چی زی برای خوردن سفارش دادن که بعد از۳۰مین رسید، دختر ها مشغول خوردن غذا بودند
آنا:بچه ها امیدوارم همه چی خوب پیش بره
ات:نگران نباش خوب پیش میره
آلیسا:اره بابا ریلکس کنین
آن شب با خنده و شوخی به اتمام رسید و دخترا ها به سوی اتاق خودشان رفتند و هر یک با خیال فردا به خواب رفتند

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

آیدل جذاب من پارت⁸پرش زمانی(فردا)ویو آنا با صدای آلارم گوشی ...

آیدل جذاب منپارت⁹ویو نویسنده ات به تاکسی زنگ زد و عد ۱۰ مین...

آیدل جذاب من پارت⁶ویو آلیسابعد از آنا نوبت من بود که به داخل...

آیدل جذاب من پارت⁵ویو نویسنده خواستند وارد شن که نگهبان جلوی...

ویو آت:رفتم دستشویی داشتم میخوندم شنیدم که داشتن یه چیز هایی...

📸 عکس آخرپارت اول: «فقط یه عکس»اِلیسا یه عادت داشت که دِیوید...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط