آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁹
ویو نویسنده
ات به تاکسی زنگ زد و عد ۱۰ مین تاکسی اومد و هر سه دختر سوار تاکسی شدند و حرکت کردند و بعد ۲۰ مین رسیدند کمپانی دختر ها وارد کمپانی شدند و منشی رو صدا زدند وگفتند
ات:سلام ما اولین روز کاریمونه
_سلام خوش اومدید اول باید با اعضا آشنا شید
آنا:باشه کجا باید بریم؟
_داخل اتاق مدیریت
ویو ات
ما رو تا اتاق مدیریت همراهی کرد و رفت من در زدم و وارد شدیم دیدم که اعضای بی تی اس روی صندلی کمار میز نشستن وقتی مارو دیدین بلند شدن و تعظین کوتاهی کردن و سلام گفتن ماهم تعظین کردیم و سلام کردیم
ویو اعضا
داخل اتاق بودیم و منتظر که در اتاق به صدا در اومد و باز شد ۳ تا دختر خشگل و ناز اومدن داخل اتاق ما بلند شدیم و تعظین کوتاهی کردیم و سلام کردیم اون ها هم تعظین کردن و سلام کردن که یهو نامجون گفت
نامجون:بفرماید بشینید
ویو نویسنده
هر سه دختر نشستند و منشی اومد تو و نشست رو صندلی
یونگی:نمیخواید خودتون رو معرفی کنید؟
ات:من......ات هستم ۲۹ سالمه و مربی دنس هستم خوشبختم
منشی رو به جیهوپ کرد و گفت
_ایشون از این به بعد قراره دنسره شما باشه
جیهوپ لبخند کم رنگی زد و گفت
جیهوپ:خوشبختم
ات لبخندی رو به جیهوب زد
آنا: آنا....هستم ۲۷ سالمه گیریمر و طراح مد هستم خوشبختم
منشی رو به تهیونگ
_از این به بعد ایشون هم طراح لباس شما هم گیریمر شما خواهد بود
تهیونگ سری تکون داد و گفت
تهیونگ :خوشبختم
آنا:همچین
آلیسا:آلیسا....هستم و ۲۷ سالمه و منجیر یکی از شرکت های لوکس تهران بودم منشی رو به همه گفت
_ایشون از به بعد مدیریت کنسرت های شمارو به عهده میگیره همگی سری تکون دادن و آلیسا هم سری تکون داد
ادامه دارد......
پارت⁹
ویو نویسنده
ات به تاکسی زنگ زد و عد ۱۰ مین تاکسی اومد و هر سه دختر سوار تاکسی شدند و حرکت کردند و بعد ۲۰ مین رسیدند کمپانی دختر ها وارد کمپانی شدند و منشی رو صدا زدند وگفتند
ات:سلام ما اولین روز کاریمونه
_سلام خوش اومدید اول باید با اعضا آشنا شید
آنا:باشه کجا باید بریم؟
_داخل اتاق مدیریت
ویو ات
ما رو تا اتاق مدیریت همراهی کرد و رفت من در زدم و وارد شدیم دیدم که اعضای بی تی اس روی صندلی کمار میز نشستن وقتی مارو دیدین بلند شدن و تعظین کوتاهی کردن و سلام گفتن ماهم تعظین کردیم و سلام کردیم
ویو اعضا
داخل اتاق بودیم و منتظر که در اتاق به صدا در اومد و باز شد ۳ تا دختر خشگل و ناز اومدن داخل اتاق ما بلند شدیم و تعظین کوتاهی کردیم و سلام کردیم اون ها هم تعظین کردن و سلام کردن که یهو نامجون گفت
نامجون:بفرماید بشینید
ویو نویسنده
هر سه دختر نشستند و منشی اومد تو و نشست رو صندلی
یونگی:نمیخواید خودتون رو معرفی کنید؟
ات:من......ات هستم ۲۹ سالمه و مربی دنس هستم خوشبختم
منشی رو به جیهوپ کرد و گفت
_ایشون از این به بعد قراره دنسره شما باشه
جیهوپ لبخند کم رنگی زد و گفت
جیهوپ:خوشبختم
ات لبخندی رو به جیهوب زد
آنا: آنا....هستم ۲۷ سالمه گیریمر و طراح مد هستم خوشبختم
منشی رو به تهیونگ
_از این به بعد ایشون هم طراح لباس شما هم گیریمر شما خواهد بود
تهیونگ سری تکون داد و گفت
تهیونگ :خوشبختم
آنا:همچین
آلیسا:آلیسا....هستم و ۲۷ سالمه و منجیر یکی از شرکت های لوکس تهران بودم منشی رو به همه گفت
_ایشون از به بعد مدیریت کنسرت های شمارو به عهده میگیره همگی سری تکون دادن و آلیسا هم سری تکون داد
ادامه دارد......
- ۹۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط