پارت ۱
پارت ۱
ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
ساعت نزدیک به ۱ شب بود و بارون شدیدی میبارید که نامادریه جونگکوک اون رو هل داد به بیرون خونه و گفت:
نامادری:دیگه نمیتونم ازت مراقبت کنم.برو گمشو
و بعد در رو بست.جونگکوک عروسک خرس عسلیش رو که عاشقش بود بغل کرد و یه گوشه ای پیدا کرد که از بارون دور باشه و نشست و گریه کرد.
ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
ساعت نزدیک به ۱ شب بود و بارون شدیدی میبارید که نامادریه جونگکوک اون رو هل داد به بیرون خونه و گفت:
نامادری:دیگه نمیتونم ازت مراقبت کنم.برو گمشو
و بعد در رو بست.جونگکوک عروسک خرس عسلیش رو که عاشقش بود بغل کرد و یه گوشه ای پیدا کرد که از بارون دور باشه و نشست و گریه کرد.
- ۶۵
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط