{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
ساعت نزدیک به ۱ شب بود و بارون شدیدی‌ میبارید که نامادریه جونگکوک اون رو هل داد به بیرون خونه و گفت:
نامادری:دیگه نمیتونم ازت مراقبت کنم.برو گمشو
و بعد در رو بست.جونگکوک عروسک خرس عسلیش رو که عاشقش بود بغل کرد و یه گوشه ای پیدا کرد که از بارون دور‌ باشه و نشست و گریه کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ساعت ۱ و ۵ دقیقه ی شب_تهیونگ:داشتم تو یه محله ی پایین ...

پارت ۳ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تو راه جونگکوک محک...

جزئیات فیک:تعداد پارت:هر چقدر داستان طول کشید "احتمالا طولان...

ناناز بلا های کارن.مرسی که با اینکه فیک لزبین سلیقتون نبود و...

پارت ۷ساعت ۹ و ۳۱ دقیقه ی شب_نویسنده "کارن":بعد از شام جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط