به زنم نگاه می کنم و مثل بچه ها حیرت زده می شوم. با سر د

به زنم نگاه می کنم و مثل بچه ها حیرت زده می شوم. با سر در گمی از خودم می پرسم: واقعا این زن پیر و چاق و دست و پا چلفتی، با این حالت ابلهانه و دغدغه های پیش پا افتاده و نگران یک لقمه نان، با نگاهی که فکر همیشگی به قرض ها و نیاز ها بی فروغش کرده، زنی که فقط می تواند درباره ی هزینه ها حرف بزند و فقط ارزانی می تواند لبخند بر لبش بنشاند، این زن واقعا زمانی همان واریای باریک اندامی بوده که من عاشقانه دوستش داشتم؟


.

من با پریشانی به چهره ی بی رنگ و لعاب و نامتناسب پیرزن خیره می شوم و در آن به دنبال واریای خودم می گردم ...

#داستان_ملال_انگیز
#آنتون_چخوف
دیدگاه ها (۱)

شاهکاری به نام دروغ

شاهکاری به نام دروغ

زیبای کوچک فریبکار

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

I'm not jealous part 48جونگکوک بیچاره رسما روی جای بدش نشسته...

انتقام یا عشق

Nine

Custom bride part : 9

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط