I'm not jealous
I'm not jealous
part 8
چشم غره ای بهش رفتم و سر جام نشستم
هه رین هم منتظر نگام میکرد
خب فرزندم انتظار داری وسط سالن اجتماعات بیام بگم ارباب جوان مدرسه اتون رو بوسیدم؟
یا بگم رفتم لپ پرنس مدرسه تون رو گاز گرفتم؟
نکنه انتظار دارین بگم من بودم که گوشی تهیونگ رو برداشت و رندوم به یکی از مخاطبینش زنگ زدم و گفتم دوست دختر عشقتم؟
بعد یارو از خنده پوکید و گفت من گی نیستم؟
آهی کشیدم و سرمو به سمت جیمین چرخوندم دیدم جعون خیلی بهم خیره است
حالا چرا جیمین رو میگم جیمین جونگکوک رو میگم جعون؟
خودمم نمیدونم دوستان خود درگیری دارم
نگاهی به جعون انداختم لباش کبود شده بود
یعنی اینقدر خشن بوسیدمش؟
خب من افتادم روش ولی بازم قصدم بوسیدن نبود
روی لپای جیمین هم جای دندونام مونده بود
از کی من اینقدر وحشی شدم؟؟
کمی اونور تر تهیونگ نشسته بود
دقت کردم دیدم هیچ کبودی ای نداره
چطور میتونستم تبعیض قاعل شم ؟
باید اون موهاش خوشگلشو از ته در میاوردم تا هیچ دختری نگاه هیز به برادر من نکنه
اصلا باید غیرت و مردانگی رو از من یاد گرفت
تهیونگ که گویی متوجه ی افکار و نگاهم شده بود نگاهی تاسف بار انداخت و گفت
✓باز این رفته تو فاز
و جیمین خندید
درحالی که جعون یه نیشخند سرد زد
خودمو جدی کردم و سرد روبه تهیونگ گفتم
+ببخشید جناب من شما رو میشناسم؟
اینو گفتم و نگاهی به اطراف انداختم بعضی دخترا خیلی بد داشتن نگاهم میکردن
جوری که انگار ارث پدرشون رو خورده بودم
ببخشید ولی ارث خودمه
مدیر شروع به صحبت کردن کرد و در کل یک مراسم داخلی برای تبریک به ورودی های امسال برگزار کردن
منم در طول مراسم اصلا خیره به جعون نبودماااااا
اصلاااااا
اصلا من نبودم که جیمین رو مجبور کردم یکمی جلو تر وایسه تا خوب جعون رو دید بزنم
وقتی اسامی کلاس ها رو خوندن من و جعون و هه رین همکلاسی شده بودیم
کلاسمون..خب حقیقتا نمیتونم توصیفش کنم ولی شبیه کلاس مدرسه بود
حتی جاهامون هم طبق قرعه کشی انتخاب میشد
یک ظرف بود که توش شماره ی صندلی هامون مشخص شده بود
خداوندا ببین من توی عمرم جز اذیت کردن تهیونگ و کراش زدن رو در دیوار کار بدی نکردم
یک کاری کن بغل دستیم یک آدم خوب باشه
لطفااا لطفاا پرسینگ و تتو داشته باشه
دیگه خودت میدونی منظورم کیه
دستم رو وارد ظرف کردم یک صندلی پیش پنجره بهم افتاد
با ذوق شوق رفتم و نشستم
ولی با دیدن بغل دستیم سکته ی ناقصی زدم
خدایا چرا دعای منو براورده کردی ؟
به جان خودم زر زدم
part 8
چشم غره ای بهش رفتم و سر جام نشستم
هه رین هم منتظر نگام میکرد
خب فرزندم انتظار داری وسط سالن اجتماعات بیام بگم ارباب جوان مدرسه اتون رو بوسیدم؟
یا بگم رفتم لپ پرنس مدرسه تون رو گاز گرفتم؟
نکنه انتظار دارین بگم من بودم که گوشی تهیونگ رو برداشت و رندوم به یکی از مخاطبینش زنگ زدم و گفتم دوست دختر عشقتم؟
بعد یارو از خنده پوکید و گفت من گی نیستم؟
آهی کشیدم و سرمو به سمت جیمین چرخوندم دیدم جعون خیلی بهم خیره است
حالا چرا جیمین رو میگم جیمین جونگکوک رو میگم جعون؟
خودمم نمیدونم دوستان خود درگیری دارم
نگاهی به جعون انداختم لباش کبود شده بود
یعنی اینقدر خشن بوسیدمش؟
خب من افتادم روش ولی بازم قصدم بوسیدن نبود
روی لپای جیمین هم جای دندونام مونده بود
از کی من اینقدر وحشی شدم؟؟
کمی اونور تر تهیونگ نشسته بود
دقت کردم دیدم هیچ کبودی ای نداره
چطور میتونستم تبعیض قاعل شم ؟
باید اون موهاش خوشگلشو از ته در میاوردم تا هیچ دختری نگاه هیز به برادر من نکنه
اصلا باید غیرت و مردانگی رو از من یاد گرفت
تهیونگ که گویی متوجه ی افکار و نگاهم شده بود نگاهی تاسف بار انداخت و گفت
✓باز این رفته تو فاز
و جیمین خندید
درحالی که جعون یه نیشخند سرد زد
خودمو جدی کردم و سرد روبه تهیونگ گفتم
+ببخشید جناب من شما رو میشناسم؟
اینو گفتم و نگاهی به اطراف انداختم بعضی دخترا خیلی بد داشتن نگاهم میکردن
جوری که انگار ارث پدرشون رو خورده بودم
ببخشید ولی ارث خودمه
مدیر شروع به صحبت کردن کرد و در کل یک مراسم داخلی برای تبریک به ورودی های امسال برگزار کردن
منم در طول مراسم اصلا خیره به جعون نبودماااااا
اصلاااااا
اصلا من نبودم که جیمین رو مجبور کردم یکمی جلو تر وایسه تا خوب جعون رو دید بزنم
وقتی اسامی کلاس ها رو خوندن من و جعون و هه رین همکلاسی شده بودیم
کلاسمون..خب حقیقتا نمیتونم توصیفش کنم ولی شبیه کلاس مدرسه بود
حتی جاهامون هم طبق قرعه کشی انتخاب میشد
یک ظرف بود که توش شماره ی صندلی هامون مشخص شده بود
خداوندا ببین من توی عمرم جز اذیت کردن تهیونگ و کراش زدن رو در دیوار کار بدی نکردم
یک کاری کن بغل دستیم یک آدم خوب باشه
لطفااا لطفاا پرسینگ و تتو داشته باشه
دیگه خودت میدونی منظورم کیه
دستم رو وارد ظرف کردم یک صندلی پیش پنجره بهم افتاد
با ذوق شوق رفتم و نشستم
ولی با دیدن بغل دستیم سکته ی ناقصی زدم
خدایا چرا دعای منو براورده کردی ؟
به جان خودم زر زدم
- ۴۹۶
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط