I'm not jealous
I'm not jealous
part 7
همچنان مشکوک نگاهم کرد
سمت چپم که خالی بود یکی نشست با دیدن موچی سرمو صد و هشتاد درجه سمت هه رین چرخوندم
^چیه؟نکنه کراشتو دیدی
به سمت چپم اشاره کردم که هه رین از خدا بی خبر گفت
^ها؟چرا هی چشم و ابرو میای
چشمامو محکم روی هم فشردم
که موچیه یهو جلو اومد و در کمال تعجب چشمکی زد و گفت
®داره به من اشاره میکنه
هه رین بدبخت یهو به سرفه افتاد
ولی جیمین از شوک دادن بهش دست نمیکشید
شیطون لب زد
®اوممم..شاید داره به شاهکارش اشاره میکنه نه؟؟
چشم غره ای بهش رفتم
ولی انگار نمیخواست دست از خجالت دادن من برداره
ولی مگه من خجالت میکشیدم؟
اصلا همچین چیزی به اسم خجالت و حیا در من وجود نداشت؟
®خوشمزه بود؟لپامو میگم
نگاه هیزی بهش انداختمو و گفتم
+اره خیلی..نوش جونم جات خالی بود
تهیونگ که معلوم نبود کدوم گوریه یهویی به سمت جیمین اومد و موهاشو بهم ریخت گفت
✓اذیتش نکن
ای جون عزیزم
الکلی (دقت کنید اکلیلی نه ها الکلی)شدمممم
بچم برای اولین بار ازم دفاع کرد
حداقل اینجوری فکر میکردم
که با جمله ی بعدیش تمام تصوراتمو بهم ریخت
✓خواهرم وحشیه یهو دیدی کندت
از جام بلند شدم و گفتم
+خیلی بیشعوری هنوز کار دیروزت یادم نرفته
هه رین بدبخت هم که توی شک بود
و شوک بعدی هم بهش وارد شد
اون جعونه هم اومد جفت جیمین نشست
الان باید چه طوری رفتار کنم؟
جوری که یادم نمیاد یا انگار همه چیز یادمه؟
تهیونگ که نگاه متعجب بچه ها رو دید گفت
✓یک جوری رفتار نکن که انگار باهم نسبت دارم
گگگگگ انگار که خیلی دلم میخواد اونا بدونن خواهر توعم
فکر کردی خیلی دلم میخواد پیک نامه رسون بشم و نامه های اعترافشونو بهت بدم و بقیه پسرا بهم پیشنهاد ندن چون فکر کنن من لزبینم؟
part 7
همچنان مشکوک نگاهم کرد
سمت چپم که خالی بود یکی نشست با دیدن موچی سرمو صد و هشتاد درجه سمت هه رین چرخوندم
^چیه؟نکنه کراشتو دیدی
به سمت چپم اشاره کردم که هه رین از خدا بی خبر گفت
^ها؟چرا هی چشم و ابرو میای
چشمامو محکم روی هم فشردم
که موچیه یهو جلو اومد و در کمال تعجب چشمکی زد و گفت
®داره به من اشاره میکنه
هه رین بدبخت یهو به سرفه افتاد
ولی جیمین از شوک دادن بهش دست نمیکشید
شیطون لب زد
®اوممم..شاید داره به شاهکارش اشاره میکنه نه؟؟
چشم غره ای بهش رفتم
ولی انگار نمیخواست دست از خجالت دادن من برداره
ولی مگه من خجالت میکشیدم؟
اصلا همچین چیزی به اسم خجالت و حیا در من وجود نداشت؟
®خوشمزه بود؟لپامو میگم
نگاه هیزی بهش انداختمو و گفتم
+اره خیلی..نوش جونم جات خالی بود
تهیونگ که معلوم نبود کدوم گوریه یهویی به سمت جیمین اومد و موهاشو بهم ریخت گفت
✓اذیتش نکن
ای جون عزیزم
الکلی (دقت کنید اکلیلی نه ها الکلی)شدمممم
بچم برای اولین بار ازم دفاع کرد
حداقل اینجوری فکر میکردم
که با جمله ی بعدیش تمام تصوراتمو بهم ریخت
✓خواهرم وحشیه یهو دیدی کندت
از جام بلند شدم و گفتم
+خیلی بیشعوری هنوز کار دیروزت یادم نرفته
هه رین بدبخت هم که توی شک بود
و شوک بعدی هم بهش وارد شد
اون جعونه هم اومد جفت جیمین نشست
الان باید چه طوری رفتار کنم؟
جوری که یادم نمیاد یا انگار همه چیز یادمه؟
تهیونگ که نگاه متعجب بچه ها رو دید گفت
✓یک جوری رفتار نکن که انگار باهم نسبت دارم
گگگگگ انگار که خیلی دلم میخواد اونا بدونن خواهر توعم
فکر کردی خیلی دلم میخواد پیک نامه رسون بشم و نامه های اعترافشونو بهت بدم و بقیه پسرا بهم پیشنهاد ندن چون فکر کنن من لزبینم؟
- ۲۳۶
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط