فیک تهیونگ✨
فیک تهیونگ✨
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 8🌊
ویو نویسنده:سویول از ماشین پیاده شد و رفت تا ببینه کی هستن اما با دیدن چیزی که دید شوکه شد.
دید گروه مافیایی دشمنان داشته تعقیبشون میکرده. سویول خیلی ترسیده بود،به حدی که
نمیتونست آب دهنشو قورت بده
اما از چی میترسید؟
از اینکه ا/ت به خطر بیوفته،یا شاید اونا ا/ت رو گروگان بگیرن،
یهو در ماشینو باز شد...سویول منتطر بود ببینه که کی داخل ماشینه.
انگار پایی از ماشین بیرون آمده شد
پاهایی نسبتن لاغر،شلواری کرپ و کفش های مردانه،(میدونم ریدم،به روم نیارید😑)
،
سویول خواست اسلحه اش رو در بیاره
و از ا/ت دفاع کنه،اما ته دلش شور میزد
که یهو یه مرد خوشتیپ،با کت و شلوار مشکی،کرواتِ سفت،موهای به نسبت حالت دار از ماشین اومد بیرون،دستشو به اشاره ی
پایین آوردن اسلحه سمت بادیگرد ها آورد و
به سمت سویول رفت،با هر قدم که بر میداشت،اظطراب سویول هم بیشتر میشد
هر جور فکری داخل سرش میپیچید
مرد اونقدر اومده بود نزدیک سویول که صورتشون اندازه ی یه کف دست با هم فاصله داشت،
مرد عینک و ماسکشو در آورد و نگاه سویول کرد.
مرد صداشو صاف ورد و گفت
$نشناختی؟
♡جونگ....جونگکوک....مرتیکه ی عوضی(حرصی،شوکه)
سویول تازه متوجه شد که اون مرد جونگکوک بود.رفیقِ قدیمی ای که حالا دشمن اونا بود
دشمن ِ سویول و تهیونک و شوگا
$تو دیگه نبايد بهم بگی جونگکوکک باید بگ.......
دوستان بد جایی تموم کردم میدونم😂
فوشم ندید
ادامه دارد
شرط
۱۵ لایک
۱۰ کامنت
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 8🌊
ویو نویسنده:سویول از ماشین پیاده شد و رفت تا ببینه کی هستن اما با دیدن چیزی که دید شوکه شد.
دید گروه مافیایی دشمنان داشته تعقیبشون میکرده. سویول خیلی ترسیده بود،به حدی که
نمیتونست آب دهنشو قورت بده
اما از چی میترسید؟
از اینکه ا/ت به خطر بیوفته،یا شاید اونا ا/ت رو گروگان بگیرن،
یهو در ماشینو باز شد...سویول منتطر بود ببینه که کی داخل ماشینه.
انگار پایی از ماشین بیرون آمده شد
پاهایی نسبتن لاغر،شلواری کرپ و کفش های مردانه،(میدونم ریدم،به روم نیارید😑)
،
سویول خواست اسلحه اش رو در بیاره
و از ا/ت دفاع کنه،اما ته دلش شور میزد
که یهو یه مرد خوشتیپ،با کت و شلوار مشکی،کرواتِ سفت،موهای به نسبت حالت دار از ماشین اومد بیرون،دستشو به اشاره ی
پایین آوردن اسلحه سمت بادیگرد ها آورد و
به سمت سویول رفت،با هر قدم که بر میداشت،اظطراب سویول هم بیشتر میشد
هر جور فکری داخل سرش میپیچید
مرد اونقدر اومده بود نزدیک سویول که صورتشون اندازه ی یه کف دست با هم فاصله داشت،
مرد عینک و ماسکشو در آورد و نگاه سویول کرد.
مرد صداشو صاف ورد و گفت
$نشناختی؟
♡جونگ....جونگکوک....مرتیکه ی عوضی(حرصی،شوکه)
سویول تازه متوجه شد که اون مرد جونگکوک بود.رفیقِ قدیمی ای که حالا دشمن اونا بود
دشمن ِ سویول و تهیونک و شوگا
$تو دیگه نبايد بهم بگی جونگکوکک باید بگ.......
دوستان بد جایی تموم کردم میدونم😂
فوشم ندید
ادامه دارد
شرط
۱۵ لایک
۱۰ کامنت
- ۵۹
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط