Part:63. #ریاست.عشق

Part:63. #ریاست.عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.

سمت اینه رفتم و نگاهی به خودم انداختم یه تیشرت شلوار مشکی تنم بود موهامو که دورم ریخته بود به به کش پشت سرم بستم چون موهام کوتاه بود بیشترش کنار گوش ها و صورتم ریخت ، از روی میز عینکم رو برداشتم و زدم و از اتاق بیرون رفتم
هم زمان با من جئون هم بیرون اومد و باهم سمت سالن جلسات حرکت کردیم
احتمال می دادم ته تا الان برگشته باشه چون جلسه مهمی بود
در اتاق و باز کردمو یه جا درکنار عمو انتخاب کردم و نشستم همون‌طور که فکر می کردم ته برگشته بود و با دیدن من اومدو پیشم نشست
جلسه شروع شد و یه نفر بلندشد تا صحبت کنه

سرموسمت ته برگردوندم و صدایی نسبتاً آروم که کسی نشنوه از پرسیدم + چطور پیش رفت

_خوب بود
می تونستم از لحن صداش بفهمم یه اتفاقی افتاده + ته اتفاقی افتاده

باصدایی لرزون بهم جواب داد
_نه ،چطور!

+همینجوری ، بنظر نگرانی

_ نگران نیستم به خاطر سفرم یکم حالم خوب نیست

+ اها

دیگه ازش سوالی نپرسیدم و حواسمو به جلسه دادم
دیدگاه ها (۰)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

پارت ۴۰

چند پارتی

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پری کوچولوی منپارت ۴ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط