{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم منو برد اصطبلش که اسبشو نشونم بده

دوستم منو برد اصطبلش که اسبشو نشونم بده
وقتی نشون داد گفتم:
خب دیگه من برم مزاحم نشم
.
.
.
نامرد برگشت گفت:این چه حرفیه منزل خودتونه !!خخخ

ناموسا گرفین چی شد یا من زیاد با هوشم !!
مواظب سقف هستم !خخخ
دیدگاه ها (۱۴)

دختر :بابا میشه برم خونه دوستم درس بخونم پدر :نه نمیشهدختر:و...

ارسطو راپرسیدند«ادب از که آموختی»ارسطو کمی نگریستو گفت:«نه ن...

بخونید امروز یه صحنه درد ناکی رو دیدم اشکم در اومدگشت ارشاد ...

نصیحت باید کوتاه و تاثیر گذار باشهمثل«گوه زیادی نخور»خخخ

رمان دخت من

Part 7دخترک توی بغل کوک هق هق هاش شروع شد ..در حالی که سعی م...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

فرشته های من اومدم خودمو معرفی کنم... اگه نخونی قهرم.. ببینی...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

پارت 48ات هنوز کنار کای ایستاده بود.+=مامان... برای من چی می...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط