یک عمر پریدم به هوایی که ندارم
یک عمر پریدم به هوایی که ندارم
بیهوده زدم بال به جایی که ندارم
دیشب که به این بیت رسیدم تو نبودی
کبریت کشیدم به سرایی که ندارم
می میرم و دلتنگی پاییزی خود را
زل می زنم از پنجره هایی که ندارم
موجم که فنا پای مرا بسته ولی باز
بستم دل خود را به بقایی که ندارم
می پوشم و عریانم و می جوشم و خامم
شولای شگفتی است ردایی که ندارم
حق داشتی ای عشق که از من بگریزی
آلوده ی رنگ است حنایی که ندارم
آهسته نفس می کشد این بغض دراین شعر
سرشارسکوت است صدایی که ندارم
این بیتِ غزل را به خدایی که ندارید
باید بروم سمت حرایی که ندارم.
الی .
بیهوده زدم بال به جایی که ندارم
دیشب که به این بیت رسیدم تو نبودی
کبریت کشیدم به سرایی که ندارم
می میرم و دلتنگی پاییزی خود را
زل می زنم از پنجره هایی که ندارم
موجم که فنا پای مرا بسته ولی باز
بستم دل خود را به بقایی که ندارم
می پوشم و عریانم و می جوشم و خامم
شولای شگفتی است ردایی که ندارم
حق داشتی ای عشق که از من بگریزی
آلوده ی رنگ است حنایی که ندارم
آهسته نفس می کشد این بغض دراین شعر
سرشارسکوت است صدایی که ندارم
این بیتِ غزل را به خدایی که ندارید
باید بروم سمت حرایی که ندارم.
الی .
- ۵۳۰
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط