نگاهم که ميکني؛
نگاهم که ميکني؛
بربادميروم،
حياي ريخته درچشمانت،_
شرم گونه هايم رابه سخره ميگيرد،
دستانم رادخيل ميبندم به آغوشت _
وباسرانگشتانم کتيبه هاي تنت رامرور ميکنم!
بيمناکم از تلنگر نوازش دستانم_
براين حرير قيمتي!
وآفتابي که بي ملاحظه طلوع ميکند!
بربادميروم،
حياي ريخته درچشمانت،_
شرم گونه هايم رابه سخره ميگيرد،
دستانم رادخيل ميبندم به آغوشت _
وباسرانگشتانم کتيبه هاي تنت رامرور ميکنم!
بيمناکم از تلنگر نوازش دستانم_
براين حرير قيمتي!
وآفتابي که بي ملاحظه طلوع ميکند!
- ۲۱۹
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط