{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش فشردمت

در آغوش فشردمت
تو را که در قلبم نشسته بودی
باید از تو می گذشتم!
چون آب
رودخانه میشدم
از لابه لای سنگ ها عبور میکردم
و به دریا می ریختم
اما در تو
جا ماندم!
همچون مرداب که نیلوفری سپید
را در آغوش کشیده است!
دیدگاه ها (۱)

در فراسوهاى عشـقتو را دوست دارمدر فراسوى پرده و رنگدر فراسوى...

تو نیستی و هر صبح زندگیبا هوای ابری چشم های منشروع می شود هر...

صدایم زدسراسیمه به سمتش دویدم، اما چیزی نبود!گویا فقط صدایش ...

سال ها گذشت،و من همچنان در انتظارت ثانیه ها را میشمارم. انتظ...

🌱🍒می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی...

✲ روان ، گورستان سرکوب ها...حکایت :دختر جوانی کنار رودخانه م...

🦋🫀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط