{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهاردهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت چهاردهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

بارون بعد از حدود یک ساعت بالاخره آروم شد.
چهارتایی از کلبه بیرون اومدن تا راه برگشت به کمپ رو پیدا کنن. هوا هنوز مه‌آلود بود و زمین از بارون لیز شده بود.
جونگ‌کوک غر می‌زد: «اگه الان پام پیچ بخوره، منو همون‌جا ول کنین بمیرم.»
تهیونگ خونسرد گفت: «با کمال میل.»
«تو چرا این‌قدر بی‌رحمی؟!»
جیمین با خنده سر تکون داد و موقع راه رفتن برگشت سمتشون. اما درست همون لحظه پاش روی گلِ خیس سر خورد.
«اَه—!»
تعادلشو از دست داد و از شیب کنار مسیر پایین افتاد.
«جیمین!»
صدای یونگی بین درخت‌ها پیچید.
جیمین با درد ناله کرد و خودش رو از بین بوته‌ها بیرون کشید. زانوش کمی خراش برداشته بود، ولی چیز جدی‌ای نبود.
خواست جواب بده که— صدای عجیبی از پشت سرش شنید.
خش‌خش سنگین برگ‌ها.
خیلی سنگین‌تر از یه آدم.
آروم برگشت…
و قلبش از حرکت ایستاد.
بین مه و درخت‌ها، یه خرس قهوه‌ای بزرگ ایستاده بود.
«…اوه خدای من.»
خرس خرخر کوتاهی کرد.
جیمین نفسشو حبس کرد. «باشه… باشه… آروم…»
بعد خرس یه قدم جلو اومد.
و جیمین رسماً وحشت کرد.
«وای مامانمممم!»
همون لحظه برگشت و شروع کرد دویدن.
اون طرف…
جونگ‌کوک رنگش پریده بود. «صدای جیمین نبود؟!»
یونگی بدون حرف از شیب پایین رفت.
«جیمین!»
اما فقط صدای دویدن و شکستن شاخه‌ها می‌اومد.
جیمین با نفس‌های بریده بین درخت‌ها می‌دوید و اشک توی چشم‌هاش جمع شده بود. «چرااااااا مننننن؟!»
صدای خرس هنوز پشت سرش بود.
پاش به ریشه‌ی درخت گیر کرد و محکم روی زمین افتاد.
«آخ…»
سریع برگشت.
خرس هنوز اونجا بود.
جیمین از ترس نفسش بند اومد. آروم عقب رفت… تا اینکه دستش به یه درخت خورد.
دیگه راهی نداشت.
چشم‌هاشو محکم بست.
اما چند ثانیه گذشت… و اتفاقی نیفتاد.
آروم چشم باز کرد.
خرس فقط چند متر دورتر ایستاده بود و بو می‌کشید. بعد انگار حوصله‌ش سر رفت، برگشت و آروم بین درخت‌ها دور شد.
جیمین همون‌جا روی زمین نشست.
دست‌هاش می‌لرزید. «من… نزدیک بود بمیرم…»
ولی هنوز نمی‌دونست بدتر از خرس چی بود.
اینکه حالا… واقعاً گم شده بود.
ادامه دارد…

[نویسنده: ۱۲ بازنشر ، ۲۰ لایک ]
دیدگاه ها (۰)

پارت سیزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بارون حالا شدیدتر شده بو...

پارت دوازدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«فقط یه نگاه کوتاه!»جون...

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت 7️⃣از زبان: نویسنده ✍️(چاتی پاتی...

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت6️⃣از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط