ارزو پارت
ارزو پارت ۱۴,
📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿
نفری یه تسبیح بردارین🙃📿📿📿🤲
شروع میکنم(میکنم؟؟😐💔)
هان یکی از دکمه هاشو باز بود که ا.ت بغیش رو باز کرد
_ یااااا موهام لای دکمت گیر کرده بود برو اون طرف
هان دوباره دست ا.ت رو گرفت و میبوسیدش
_ و..ولم کن.(ا.ت دوست نداره)
+ خودت شروع کردی لیدی
ا.ت از زیر دست هان پاشد
_ حالا تمومش میکنم
بعد در رفت بیرون.
+ یااااا ا.ت من تورو میگیرم
_ فعلا که رفتم
هان رفت توی خونه
_ من میرم صبحونه درست کنم
تو هم دست از شیطنت بردار
ا.ت رفت جای گاز که پنکیک درست کنه
که دستای یه نفر دوره کمرش حلقه شدن
_ یاااا برو اون طرف
+نمیخوام تا وقتی درست نشدع از کنارت جم نمیخورم
ا.ت دید هان خیلی لجبازه برا همین شروع کرد به پنکیک درست کردن
(چند دقیقه بعد)
_ پنکیک ها درست شدن حالا برو اون طرف
+ بزار کمکت کنم
_ باشه
ا.ت با هان میز رو چیدن و نشستن و شروع کردن به خوردن(خوردن صبحونه 😐💔🤲📿)
هان تمام این مدت چشمش روی ا.ت بود
_ یااااا صبحونه رو بخور
+ باشه
+ واو ا.ت خیلی خوش مزس
_ من که کاری نکردم موادش از قبل آماده بود (مود ا.ت😐)
+. عامممممم ولش کن
+ راستی ا.ت امروز وقتت آزاد هست بریم لب ساحال؟؟
_ عممم تنهایی کیف نامیده
+ خوب من که هستم
_ نه یعنی به یونجی و سون جه زنگ بزنیم بیان
+ خودمون دوتا دیگه(زیر لب)
_ چیزی گفتی؟؟
+ اره بگیم اون ها هم بیان
_ خوبه
(ساعت ۵ بعد از ظهر)
_ خوب برو خونتون لباساتو عوض کن الان یونجی میاد با هم حاظر شیم بیایم
+ باشه. پس من رفتم
( رسیدن یونجی جای ا.ت)
- ا.ت در رو باز کن
_ باشه
_ یونجیا سلام
بغل کردن یونجی
- خب ا.ت باید حاظر شیم
- راستی این دفعه خودم میکاپ میکنم امروز میخوام خیلییی خوشگل شی
_ مگه میخوام چیکار کنم
- بریم اونجا میفهمی راستی لباس اضافه هم بردار
_ دلیلشو نمدونم ولی باشه
- عافرین
یونجی خودش و ا.ت رو خیلی زیبا میکاپ کرد و یک لباس خیلی شیک تنش کرد
_ یونجی مرسی خیلی خوشگل شدم
- کاری نکردم(حالت کیوت )
کم کم ساعت های ۶:۳۰ شده بود که یکی در زد
_ من در رو باز میکنم
_ سلام سون جه
& سلام ا.ت یونجی اینجاست ؟
_ اره
- سلام عشقم
& سلام شکلات من
_ واستا ببینم شما دوتا باهم ؟؟.....
-& اره
( مود ا.ت😐😑)
+ ببخشید مزاحم شدم؟؟
_ سلام هان
+ سلام لیدی
همه با تعجب به هان و ا.ت نگاه کردن
_ هان میشه نگی( آروم جوری که فقط هان شنید)
+ ببخشین سلام ا.ت
_ هوفففف بیا تو
( کم کم همشون سوار ماشین شدن و رفتن)
ادامه پارت بعد
📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿
نفری یه تسبیح بردارین🙃📿📿📿🤲
شروع میکنم(میکنم؟؟😐💔)
هان یکی از دکمه هاشو باز بود که ا.ت بغیش رو باز کرد
_ یااااا موهام لای دکمت گیر کرده بود برو اون طرف
هان دوباره دست ا.ت رو گرفت و میبوسیدش
_ و..ولم کن.(ا.ت دوست نداره)
+ خودت شروع کردی لیدی
ا.ت از زیر دست هان پاشد
_ حالا تمومش میکنم
بعد در رفت بیرون.
+ یااااا ا.ت من تورو میگیرم
_ فعلا که رفتم
هان رفت توی خونه
_ من میرم صبحونه درست کنم
تو هم دست از شیطنت بردار
ا.ت رفت جای گاز که پنکیک درست کنه
که دستای یه نفر دوره کمرش حلقه شدن
_ یاااا برو اون طرف
+نمیخوام تا وقتی درست نشدع از کنارت جم نمیخورم
ا.ت دید هان خیلی لجبازه برا همین شروع کرد به پنکیک درست کردن
(چند دقیقه بعد)
_ پنکیک ها درست شدن حالا برو اون طرف
+ بزار کمکت کنم
_ باشه
ا.ت با هان میز رو چیدن و نشستن و شروع کردن به خوردن(خوردن صبحونه 😐💔🤲📿)
هان تمام این مدت چشمش روی ا.ت بود
_ یااااا صبحونه رو بخور
+ باشه
+ واو ا.ت خیلی خوش مزس
_ من که کاری نکردم موادش از قبل آماده بود (مود ا.ت😐)
+. عامممممم ولش کن
+ راستی ا.ت امروز وقتت آزاد هست بریم لب ساحال؟؟
_ عممم تنهایی کیف نامیده
+ خوب من که هستم
_ نه یعنی به یونجی و سون جه زنگ بزنیم بیان
+ خودمون دوتا دیگه(زیر لب)
_ چیزی گفتی؟؟
+ اره بگیم اون ها هم بیان
_ خوبه
(ساعت ۵ بعد از ظهر)
_ خوب برو خونتون لباساتو عوض کن الان یونجی میاد با هم حاظر شیم بیایم
+ باشه. پس من رفتم
( رسیدن یونجی جای ا.ت)
- ا.ت در رو باز کن
_ باشه
_ یونجیا سلام
بغل کردن یونجی
- خب ا.ت باید حاظر شیم
- راستی این دفعه خودم میکاپ میکنم امروز میخوام خیلییی خوشگل شی
_ مگه میخوام چیکار کنم
- بریم اونجا میفهمی راستی لباس اضافه هم بردار
_ دلیلشو نمدونم ولی باشه
- عافرین
یونجی خودش و ا.ت رو خیلی زیبا میکاپ کرد و یک لباس خیلی شیک تنش کرد
_ یونجی مرسی خیلی خوشگل شدم
- کاری نکردم(حالت کیوت )
کم کم ساعت های ۶:۳۰ شده بود که یکی در زد
_ من در رو باز میکنم
_ سلام سون جه
& سلام ا.ت یونجی اینجاست ؟
_ اره
- سلام عشقم
& سلام شکلات من
_ واستا ببینم شما دوتا باهم ؟؟.....
-& اره
( مود ا.ت😐😑)
+ ببخشید مزاحم شدم؟؟
_ سلام هان
+ سلام لیدی
همه با تعجب به هان و ا.ت نگاه کردن
_ هان میشه نگی( آروم جوری که فقط هان شنید)
+ ببخشین سلام ا.ت
_ هوفففف بیا تو
( کم کم همشون سوار ماشین شدن و رفتن)
ادامه پارت بعد
- ۹۱۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط