فیک ازدواج اجباری پارت
فیک ازدواج اجباری پارت ۱۹
شوگا:اون وقت کی میخواد شمارو ببره
ات:لیسان جونم خودش یپا مرده برای خودش
لیسان:راست میگه
جین:اول صبحانه بعد
ات:اوکی
بعد از صبحانه
لیسان:خدافظی بر همه
نامجون:ات وایسا
رفتن
جین:نامجون ات یک جورایی تلافی کرد
نامجون:برای چی
جین:یادته بعد از تولد هوپی رفتیم خونه من تو رفتی ات صدات زد اما تو نشنیدی
نامجون:ناراحت شد
جین :خیلی
نامجون:من واقعا نشنیدم خیلی عصبی بودم
جین:اوکی داداش
ات :لیسان بسههه
لیسان:ات جون فردا تولد شوهرمه باید لباس عکس سوری و کفش
ات:باشه بابا خانوم خانوما من پام شکست وسائل هاتو بزار توی ماشین
]کیسه ها روی پای ات بوده و لیسان ویلچر ات رو میبرده]
لیسان:آها اوکی ببخشید
ات:لیساننننننن
لیسان:چتههه
ات:من اونو موخام اون عروسکه
لیسان:باشه خودتو لوس نکن ولی خیلی کوچولویی
ات:البته
بعد از خرید
ات:من بستنی شوکولاتی
لیسان:باشه
خرید داد دست ات رسیدن به هتل و رفتن داخل پنت هاوس
نامجون:روی مبل نشسته بودم داخل گوشیم بودم که ات با یک عروسک بغلش و بستنی توی دستش اومد وای چه کیوت عشقم میکشه برم بخورمش
لیسان:جین بیا ات رو ببر دستم شکست
جین:چشمم علیک سلام
لیسان:اخ یادم رفت سلام کنم
جین:سلام خانوم کوچولو
ات:سلام ورلد واید هندسام
جین:بیا بغلم
ویلچر گذاشت کنار در
نامجون:ات تو عروسک دوست داری
ات:آره خیلی
جیهوپ:همین جوره که بچه صدات میکنیم
شوگا:اصلا بهش میخوره بالای ۱۵ سال سن داشته باشه
کوک:نه واقعا
لیسان:خوب من امدم جین ناهار چی داریم
جین:برس اون وقت بگو گشنمه عزیزم
لیسان:خوب ما ساعت هشت رفتیم الان ساعته دوعه من چیزی نخوردم ولی ات همش در حال خوردن بود
ات:مگه از تو کم میشه
لیسان:همه رو با پول من خریدی
ات:خوب آبجی بزرگ بودن همینه دیگه
نامجون:خوب تموم شد
شوگا:اون وقت کی میخواد شمارو ببره
ات:لیسان جونم خودش یپا مرده برای خودش
لیسان:راست میگه
جین:اول صبحانه بعد
ات:اوکی
بعد از صبحانه
لیسان:خدافظی بر همه
نامجون:ات وایسا
رفتن
جین:نامجون ات یک جورایی تلافی کرد
نامجون:برای چی
جین:یادته بعد از تولد هوپی رفتیم خونه من تو رفتی ات صدات زد اما تو نشنیدی
نامجون:ناراحت شد
جین :خیلی
نامجون:من واقعا نشنیدم خیلی عصبی بودم
جین:اوکی داداش
ات :لیسان بسههه
لیسان:ات جون فردا تولد شوهرمه باید لباس عکس سوری و کفش
ات:باشه بابا خانوم خانوما من پام شکست وسائل هاتو بزار توی ماشین
]کیسه ها روی پای ات بوده و لیسان ویلچر ات رو میبرده]
لیسان:آها اوکی ببخشید
ات:لیساننننننن
لیسان:چتههه
ات:من اونو موخام اون عروسکه
لیسان:باشه خودتو لوس نکن ولی خیلی کوچولویی
ات:البته
بعد از خرید
ات:من بستنی شوکولاتی
لیسان:باشه
خرید داد دست ات رسیدن به هتل و رفتن داخل پنت هاوس
نامجون:روی مبل نشسته بودم داخل گوشیم بودم که ات با یک عروسک بغلش و بستنی توی دستش اومد وای چه کیوت عشقم میکشه برم بخورمش
لیسان:جین بیا ات رو ببر دستم شکست
جین:چشمم علیک سلام
لیسان:اخ یادم رفت سلام کنم
جین:سلام خانوم کوچولو
ات:سلام ورلد واید هندسام
جین:بیا بغلم
ویلچر گذاشت کنار در
نامجون:ات تو عروسک دوست داری
ات:آره خیلی
جیهوپ:همین جوره که بچه صدات میکنیم
شوگا:اصلا بهش میخوره بالای ۱۵ سال سن داشته باشه
کوک:نه واقعا
لیسان:خوب من امدم جین ناهار چی داریم
جین:برس اون وقت بگو گشنمه عزیزم
لیسان:خوب ما ساعت هشت رفتیم الان ساعته دوعه من چیزی نخوردم ولی ات همش در حال خوردن بود
ات:مگه از تو کم میشه
لیسان:همه رو با پول من خریدی
ات:خوب آبجی بزرگ بودن همینه دیگه
نامجون:خوب تموم شد
- ۱.۵k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط