{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزوهایت بلند بود

آرزوهایت بلند بود
دستهای من کوتاه

تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم

با اینهمه
فراموشم مکن
وقتیکه بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر میکنی.
"حافظ موسوی"
دیدگاه ها (۱)

چه زیبا میگفت مترسک...وقتی نمیشود رفت...همین یک پا هم اضافیس...

..

تنهايی را بلندترين شاخه درخت ,خوب ميفهمد... انگار هرچه بزرگ...

مدل ایرانی

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

پارت ۱ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه عصر_جونگکوک:نشسته بودم تو گیم نت و ا...

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط