پارت ۱
پارت ۱
ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه عصر_جونگکوک:
نشسته بودم تو گیم نت و اطلاعات یکی از مافیا ها رو هک کرده بودم و منتظر پیامک واریز پول بودم که یه پیامک غیر منتظره و عجیب بهم اومد: "داری با دم شیر بازی میکنی پسر کوچولو" .سعی کردم اطلاعات شماره ای که این پیام رو فرستاده بود دربیارم که باز پیامکی بهم اومد : " نمیتونی شماره ام رو پیدا کنی تلاش نکن " برای یک لحظه اولین بار تو عمرم ترسیدم و از پشت میز بلند شدم و از گیم نت زدم بیرون.همینطور که قدم های تند و بلند بلند برمیداشتم تایپ کردم : " تو کی ای ؟ " .ولی جوابی دریافت نکردم.همینطور به راه رفتن به سمت خونه ادامه دادم که یکدفعه وَنی بغل دستم نگه داشت،دست و دهنم رو گرفته و به داخل ون کشیده شدم.
ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه عصر_جونگکوک:
نشسته بودم تو گیم نت و اطلاعات یکی از مافیا ها رو هک کرده بودم و منتظر پیامک واریز پول بودم که یه پیامک غیر منتظره و عجیب بهم اومد: "داری با دم شیر بازی میکنی پسر کوچولو" .سعی کردم اطلاعات شماره ای که این پیام رو فرستاده بود دربیارم که باز پیامکی بهم اومد : " نمیتونی شماره ام رو پیدا کنی تلاش نکن " برای یک لحظه اولین بار تو عمرم ترسیدم و از پشت میز بلند شدم و از گیم نت زدم بیرون.همینطور که قدم های تند و بلند بلند برمیداشتم تایپ کردم : " تو کی ای ؟ " .ولی جوابی دریافت نکردم.همینطور به راه رفتن به سمت خونه ادامه دادم که یکدفعه وَنی بغل دستم نگه داشت،دست و دهنم رو گرفته و به داخل ون کشیده شدم.
- ۹۹
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط