{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابوالحسن خرقانی می گوید:

ابوالحسن خرقانی می گوید:

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!

اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...!!!

دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...

سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!

چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!
گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

" تذکره اولیاء عطارنیشابوری "
دیدگاه ها (۵)

سهراب ... زندگی ساختن نمیخواهد ...در این دنیا هر کسی فکر خود...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

خـانـه دوست کجـاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردره...

"" مولانا ""ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...

ابوالحسن خرقانی؛ جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!اول:مرد...

ابوالحسن خرقانی می گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!...

ابوالحسن خرقانی می گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!اول:...

ابوالحسن خرقانی می گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!...

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت...

ابوالحسن خرقانی می گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!...

ابوالحسن خرقانی می گوید: ￿جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!...

ابولحسن خرقانی گفت که:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!اول:مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط