داد معشوقه به عاشق پیغام❤
داد معشوقه به عاشق پیغام❤
که کند مادر تو با من جنگ😢
هرکجا بیندم از دور کند😒
چهره پر چین و جبین پر آژنگ😟
با نگاه غضب آلود زند👀
بر دل نازک من تیر خدنگ😳 ❤
از در خانه مرا طرد کند😢
همچو سنگ از دهن قلما سنگ😐
مادر سنگ دلت تا زنده ست😡
شهد در کام منوتوست شرنگ😣
نشوم یکدل و یکرنگ تورا😏
تا نسازی دل او از خون رنگ😈
گر تو خواهی به وصالم برسی😌
باید این ساعت بی خوف و درنگ☺
روی و سینه تنگش بدری👹
دل برون آری از آن سینه تنگ❤
گرم و خونین به منش باز آری😃 ❤
تا برد آیینه ی قلبم زنگ😈
عاشق بی خرد ناهنجار😒
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ😕
حرمت مادری از یاد ببرد😔
خیره از باده دیوانه زبنگ😐
رفت و مادر را افکند به خاک😦
سینه برید و دل آورد به چنگ❤
قصد سر منزل معشوق نمود💑
دل مادر به کفش چون نارنگ😔
از قضا خورد دم در به زمین😳
و اندکی رنجه شد او را آرنگ😒
وان دل گرم که جان داشت هنوز❤
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ😣
از زمین باز چو برخواست نمود😏
پی برداشتن آن آهنگ😑
دید کز آن دل آغشته به خون❤
آید آهسته برون این آهنگ🎵 :
❤ آه دست پسرم یافت خراش... وای پای پسرم خورد به سنگ❤
که کند مادر تو با من جنگ😢
هرکجا بیندم از دور کند😒
چهره پر چین و جبین پر آژنگ😟
با نگاه غضب آلود زند👀
بر دل نازک من تیر خدنگ😳 ❤
از در خانه مرا طرد کند😢
همچو سنگ از دهن قلما سنگ😐
مادر سنگ دلت تا زنده ست😡
شهد در کام منوتوست شرنگ😣
نشوم یکدل و یکرنگ تورا😏
تا نسازی دل او از خون رنگ😈
گر تو خواهی به وصالم برسی😌
باید این ساعت بی خوف و درنگ☺
روی و سینه تنگش بدری👹
دل برون آری از آن سینه تنگ❤
گرم و خونین به منش باز آری😃 ❤
تا برد آیینه ی قلبم زنگ😈
عاشق بی خرد ناهنجار😒
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ😕
حرمت مادری از یاد ببرد😔
خیره از باده دیوانه زبنگ😐
رفت و مادر را افکند به خاک😦
سینه برید و دل آورد به چنگ❤
قصد سر منزل معشوق نمود💑
دل مادر به کفش چون نارنگ😔
از قضا خورد دم در به زمین😳
و اندکی رنجه شد او را آرنگ😒
وان دل گرم که جان داشت هنوز❤
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ😣
از زمین باز چو برخواست نمود😏
پی برداشتن آن آهنگ😑
دید کز آن دل آغشته به خون❤
آید آهسته برون این آهنگ🎵 :
❤ آه دست پسرم یافت خراش... وای پای پسرم خورد به سنگ❤
- ۱.۹k
- ۱۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط