{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احساس کردم دلم درد می‌کنه وای آخه الان چرا باید پریود ش

احساس کردم دلم درد می‌کنه وای آخه الان چرا باید پریود شوم
جونگ کوک:چرا قیافت اینجوری
آت :دخب میتونم برم دستشویی
جونگ کوک :باشه برو
ویو کوک
جلو در دستشویی نگه داشتم و بهش گفتم که پیاده بشه که دیدیم پشت دامنش خونی شده
پشمام ریخت
پاشدم بدون اینکه فکر کنم رفتم فروشگاه
یه دامن خیلی کیوت که شبیه دامن خودش بود براش برداشتم یهو یادم آمد باید برم نوار هم بردارم واییی خدایا چرا باید بزرگ ترین ریس مافیای جهان بیاد نوار برداره برای یه دختر کوچولو
رفتم بردارم که یهو چند تا پسر آمدن
پسر ۱:ریس شما اینجا چیکار میکنید
پسر ۲:ریس دارید نوار دید می زنید
پسر ۳:خفه شید تا هممون رو نکشته
پسر ۱٫۲:فکر نمی‌کردم دوست دختر. داشته باشه
جونگ کوک :اولن نوار دید نمی‌زنم دوم می‌خوام ژیلت بردارم سوم :اگر تا یک دقیقه دیگه اینجا باشید سر همتون رو میبرم
پسر ها :چشم ریس
جونگ کوک :ای خداا دارم دیونه میشم چند تا نوار ژیلت برداشتم و حساب کردم و رفتم تو ماشین
ویو زیر دست های کوک :
پسر یک : وایی ریس دوست دختر داره
پسر دوم :اره
پسر سوم. خفه شید میاد هممون رو می‌کشه ها
ویو آت
رفتم دستشویی دیدم کل شلوار و لباسم خونی شده داشتم گریه میکردم که دیدم در دشویی رد دارن میزنم
آت : دشیویی پره برید یه جا دیگه
جونگ کوک :آت برات وسیله آوردم
آت :جونگ کوک من آدم چندشی ام
جونگ کوک: نه عشقم تو خیلی خوشگلی نازی چندش نیستی
آت :عشقم «با حالت تعجب »
جونگ کوک :برات گذاشتم پشت در
آت : ممنون
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۷

وقتی تولدت بودو..

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت ۲۶

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط