{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم روی پاش نشستم که تعجب کرد ولی بعدش به یک نیشخند تبدی

رفتم روی پاش نشستم که تعجب کرد ولی بعدش به یک نیشخند تبدیل شد‌
کوک: چیزی میخوای بیبی؟
لونا:اممم نمیدونم شاید(نیشخند)
کوک: اا بیبی من چی میخواد؟ بزار حدس بزنم....نکنه دلت برای د•دی تنگ شده(نیشخند)
در گوشش گفتم
لونا:تو اینطور فک
حرفم تموم نشده بود که محکم ل•بشو چسبوند به ل•بم
منم همراهیش کردم ، دستش رو آروم آروم زیر لباسم برد که یکهو زنگ در خورد
بو•سه رو قطع کرد و بلند شدیم رفتیم سمت در
در رو باز کردیم که...
ـــــــ_ـــــ_ــــــــــــــــــــــــــــــ_ـــ
لایک یادتون نره🥴🤭
دیدگاه ها (۰)

در رو باز کردیم که مامان و بابای کوک جلومون بودن لونا: اوما،...

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم(نیم ساعت پیش)تهیونگ این...

درخواستی..

۱ لباسی که پوشید۲ لباسی که کوک براش گرفت

خون آشام تشنه به خون پارت دوازدهم ته یونگ رفت سمت کوک و دستش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط