{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم
(نیم ساعت پیش)
تهیونگ این چند روز با من خیلی سرد شده بود
منم فکر کردم شرکت بهش فشار آورده
میخواستم امروز براش کیک توت فرنگی درست کنم که مورد علاقشه ، پس اماده شدم برم چیز میز بگیرم
داشتم همینطور خرید میکردم که چشمم افتاد به یک مرد و زن یکم که نگاهمو دقیق کردم دیدم اون مرده تهیونگه
باورم نمیشد اصلا
رفتم خونه.چون حالم خوب نبود
(زمان حال)
صدای ماشین از پارکینگ اومد فهمیدم که بالاخره آقا اومد
اشکامو پاک کردم رفتم توی حال
در باز شد ولی من مثل همیشه نرفتم به استقبالش و توی آشپزخونه موندم و مشغول سالاد درست کرده شدم
تهیونگ:سلام
یونگ می : سلام(سرد)
(تهیونگ)
بدون نگاه کردن بهم سلام کرد ، اهمیتی ندادم رفتم لباسام رو با لباس خونگی عوض کردم .
و روی کاناپه نشستم و تلویزیون رو روشن کردم .
بعد از چند دقیقه یونگ می با فاصله زیاد نشست روی کاناپه
یونگ می: تهیونگ می‌خوام باهات حرف بزنم(سرد)
تهیونگ:هوم بگو
یونگ می:می‌خوام ازت جدا شم(سرد)
این حرف رو که زد انگار یک لیتر آب سرد ریختن روم
تهیونگ:چ..چرا؟
یونگ می : چون نمی تونن با یک آدم خیانتکار زندگی کنم . فردا ساعت پنج دادگاه باش که امضا کنی(سرد)
تهیونگ: چی میگی واسه خودت. خیانت چیی(عصبانی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک یادتون نره🥹👍🏻
دیدگاه ها (۰)

(تهیونگ) پاشدم رفتم سمتش تهیونگ:چی واسه خودت بلغور می‌کنی ؟(...

(یونگ می)صبح با یک دل درد شدید از خواب بیدار شدم وقتی یک نگا...

در رو باز کردیم که مامان و بابای کوک جلومون بودن لونا: اوما،...

رفتم روی پاش نشستم که تعجب کرد ولی بعدش به یک نیشخند تبدیل ش...

liar part:2

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط