و به آنان گفتم :
و به آنان گفتم :
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی ،
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند . . . .
هر که با مرغ هوا دوست شود ،
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد شد . . . .
آنکه تور از سر انگشت زمان برچیند ،
میگشاید گره پنجره ها را با آه . . . .
زیر بیدی بودیم ،
برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم گفتم:
چشم را باز کنید . . . .
آیتی بهتر از این میخواهید؟
میشنیدم که به هم میگفتند :
سحر میداند . . . .
سحر
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی ،
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند . . . .
هر که با مرغ هوا دوست شود ،
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد شد . . . .
آنکه تور از سر انگشت زمان برچیند ،
میگشاید گره پنجره ها را با آه . . . .
زیر بیدی بودیم ،
برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم گفتم:
چشم را باز کنید . . . .
آیتی بهتر از این میخواهید؟
میشنیدم که به هم میگفتند :
سحر میداند . . . .
سحر
- ۸۳۱
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط