{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چگونه بنویسم احساسی را که

چگونه بنویسم احساسی را که

گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده

شاخ و برگهایش ذهنم را در بر گرفته

جانم را تسخیر

و همه باورهایم رابه سایه هایی از وهم تبدیل کرده است.


هیچ نمیدانم در کجای این راه بی نشان ایستاده ام

یک نگاه به پشت سر

یک نگاه به پیش رو

نه اطمینانی به درستی راه آمده

نه امیدی به ادامه راه مانده

نه میتوان ماند

نه میتوان بازگشت

ناگزیری از رفتن ، رفتن ، رفتن.

نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
دیدگاه ها (۱)

و به آنان گفتم :هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی ،صورتش در وز...

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکها...

یعنی میشود روزی برسد, که بیایی..... مرا در آغوش بگیری........

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط