پارت
پارت ۴۵
*توی رستوران *
نکته قسمت وی ال پی هستن
جین سفارش بدیم
همه باشه
(بد ار سفارش)
حین بچه ها من و آسا چند روز پیش عصر تو کتابخونه مدرسه بودیم و داشتیم درس میخوندیم که یه صدایی اومد ما هم رفتیم بیبینیم چیه بد رفتیم اونجا بورام و سوهو رو با دوتا مرد نسبتا میان سال دیدم اون مرد ها داشتن درباه حمله به یه مهمونی دقیقا هم زمان با این مهمونی حرف میزدن کا میخواستن به کسی به اسم کیم سان ها و کیم جینا حمله کنن
لنی چی(تفش میپره تو گلوش)
جین میخوان به دو نفر حمله کنن
کوک و ته یه نگاه به هم میکنن
لنی اونا مامان بابای منن
لورا پس بخواطر اینکه بورام انقدر یهو با من خوب شد چند روز پیش رفته بودم بیرون بد بورام رو دیدم بد با هم کمی حرف زدیم رفتارش عجیب بود هی میرسید مامان لنی رسید میخوان براش ۰یکار کنن
لنی یعنی چی(توی شک و استرس )
*کوک لنی رو میکشه بغل خودش *
کوک نگران نباش
لنی سرش رو میزار رو شونه کوک
پیش خدمت ببخشید غذاتون اومد
همه مرسی
*پیش خدمت غذا ها گذاشت و رفت *
ته اگر اینجوریه چیکار میخوان بکنین
لنی نمیدونم
کوک جین تو کی اینو دیدن
جین دقیقا ۳ روز پیش
کوک پس ممکن درست باشه من به بابا خبر میدم
همه باشه
*شروع کردن غذا خوردن *
< ۳۰ مین بد>
ویو راوی
غذاشون که تموم شد از هم خدافظی کردن و رفتن
*توی ماشین *
لنی واقعا نگرانم
کوک نگران نباش درستش میکنم
لنی.....
بد از ۵ مین لنی کم کم خوابید
کوک یه نگاه به لنی میندازه میبینه خواب
بد از ۳۰ مین بد
ویو راوی
کوک به لنی نگا میکنه و میبینه هنوز خواب پس یه دستشو زیر کمر لنی و اون یکی رو زیر سر لنی میزار و براید استایل بغلش میکنه و میره بالا
کوک سلام
سان ها سلام چرا لنی بغل تو عع
کوک خوابش برده بود
مینسو ویه نگاه به جینا میکنه و یه لبخند میزنه
کوک من برم لنی رو بزارم رو تختش
جینا اره اتاقش رو میدونی
کوک ار_نه
جینا اون طبقه بالا دست راست
کوک مرسی
*کوک رفت لنی بزار *
توی اتاق
______________________
#فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #رمان_تهیونگ #چندپارتی #تک_پارتی #رمان #رمان #جونگکوک #لنی #لورا
*توی رستوران *
نکته قسمت وی ال پی هستن
جین سفارش بدیم
همه باشه
(بد ار سفارش)
حین بچه ها من و آسا چند روز پیش عصر تو کتابخونه مدرسه بودیم و داشتیم درس میخوندیم که یه صدایی اومد ما هم رفتیم بیبینیم چیه بد رفتیم اونجا بورام و سوهو رو با دوتا مرد نسبتا میان سال دیدم اون مرد ها داشتن درباه حمله به یه مهمونی دقیقا هم زمان با این مهمونی حرف میزدن کا میخواستن به کسی به اسم کیم سان ها و کیم جینا حمله کنن
لنی چی(تفش میپره تو گلوش)
جین میخوان به دو نفر حمله کنن
کوک و ته یه نگاه به هم میکنن
لنی اونا مامان بابای منن
لورا پس بخواطر اینکه بورام انقدر یهو با من خوب شد چند روز پیش رفته بودم بیرون بد بورام رو دیدم بد با هم کمی حرف زدیم رفتارش عجیب بود هی میرسید مامان لنی رسید میخوان براش ۰یکار کنن
لنی یعنی چی(توی شک و استرس )
*کوک لنی رو میکشه بغل خودش *
کوک نگران نباش
لنی سرش رو میزار رو شونه کوک
پیش خدمت ببخشید غذاتون اومد
همه مرسی
*پیش خدمت غذا ها گذاشت و رفت *
ته اگر اینجوریه چیکار میخوان بکنین
لنی نمیدونم
کوک جین تو کی اینو دیدن
جین دقیقا ۳ روز پیش
کوک پس ممکن درست باشه من به بابا خبر میدم
همه باشه
*شروع کردن غذا خوردن *
< ۳۰ مین بد>
ویو راوی
غذاشون که تموم شد از هم خدافظی کردن و رفتن
*توی ماشین *
لنی واقعا نگرانم
کوک نگران نباش درستش میکنم
لنی.....
بد از ۵ مین لنی کم کم خوابید
کوک یه نگاه به لنی میندازه میبینه خواب
بد از ۳۰ مین بد
ویو راوی
کوک به لنی نگا میکنه و میبینه هنوز خواب پس یه دستشو زیر کمر لنی و اون یکی رو زیر سر لنی میزار و براید استایل بغلش میکنه و میره بالا
کوک سلام
سان ها سلام چرا لنی بغل تو عع
کوک خوابش برده بود
مینسو ویه نگاه به جینا میکنه و یه لبخند میزنه
کوک من برم لنی رو بزارم رو تختش
جینا اره اتاقش رو میدونی
کوک ار_نه
جینا اون طبقه بالا دست راست
کوک مرسی
*کوک رفت لنی بزار *
توی اتاق
______________________
#فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #رمان_تهیونگ #چندپارتی #تک_پارتی #رمان #رمان #جونگکوک #لنی #لورا
- ۶.۴k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط