{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دور به سوی ساحلم می آیی

از دور به سوی ساحلم می آیی
تا هلهله ی چای هلم می آیی

در میزنی عاشقانه و با خورشید
هر صبح به دیدار دلم می آیی
دیدگاه ها (۱)

شب و این درِ گشودهو روشنایی ماهِ خندانمحبوبم گفت:من امشب، ...

چشم‌هایتزیبا و غمین اندچشم‌هایت پیاده‌روی باران‌خورده‌ی وداع...

عشق قابل پیش‌بینی نیستگاهی دلت را آدمی با خود می‌برد کهاصلا ...

من عاشق بداقبال،نه می‌توانم به سویت آیم نه می‌توانم به خویشت...

صبح تعبیر نگاه توست

.🌱صبح اسٺ و نڪَاهٺ            نفسِ ٺـازه‌ے من           خورش...

لیوان چای روی میز...در انتظار یک بوسه است...نه تو می آیی...و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط