رسم مسلمانی
رسم مسلمانی
شیخ رجبعلی خیاط زندگی ساده ای داشت، خودش خیاطی می کرد و با دسترنج خودش به سختی روزگار می گذراند، شیخ مستاجری داشت که در قسمتی از خانه ی او ساکن بودند، زن و شوهر جوانی بودند که احتیاج به منزل داشتند، ۲۰ ریال هم ماهیانه به شیخ اجاره می دادند.
پس از مدتی مستاجر شیخ رجبعلی خیاط صاحب فرزند شد، مرد مستاجر به خانه ی شیخ رفت، شیخ در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه گفت و برای فرزندش دعا کرد.
مادر و پدر نوزاد خوشحال از جای خودشان برخاستند تا به خانه بروند که شیخ به پدر نوزاد گفت: کمی صبر کن باهات کار دارم ...
مرد مستاجر کنار شیخ نشست، شیخ گفت:
" داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده، ۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن، این ۲۰ ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی ، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت"
💯
شیخ رجبعلی خیاط زندگی ساده ای داشت، خودش خیاطی می کرد و با دسترنج خودش به سختی روزگار می گذراند، شیخ مستاجری داشت که در قسمتی از خانه ی او ساکن بودند، زن و شوهر جوانی بودند که احتیاج به منزل داشتند، ۲۰ ریال هم ماهیانه به شیخ اجاره می دادند.
پس از مدتی مستاجر شیخ رجبعلی خیاط صاحب فرزند شد، مرد مستاجر به خانه ی شیخ رفت، شیخ در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه گفت و برای فرزندش دعا کرد.
مادر و پدر نوزاد خوشحال از جای خودشان برخاستند تا به خانه بروند که شیخ به پدر نوزاد گفت: کمی صبر کن باهات کار دارم ...
مرد مستاجر کنار شیخ نشست، شیخ گفت:
" داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده، ۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن، این ۲۰ ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی ، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت"
💯
- ۳۷۵
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط