اسم فیکرویای سلطنتی
𝑝𝑎𝑟𝑡2
اسم فیک:رویای سلطنتی
پرنسس به قصر رفت و از شک هیچ چیزی نگفت و لباساش رو عوض کرد شروع کرد داخل قصر قدم زدن که دید همون پسر یا همون شاهزاده که باهاش مبارزه کرد داخل قصره رفت سمتش......
جینا:تو اینجا چیکار داری؟؟؟؟؟مگه اشراف زاده ای؟؟
(شاهزاده ی چین احترام گذاشت و گفت:
لینو:بله،من ساهزاده ی چوسانم و برای متهد کردن چین چوسان مدتی به عمارت چین برای دیدار با پدرتون اومدم پرنسس
جبنا:(از حرفش تعجب کردم اونی که باهاش جنگیدم شاهزاده ی چوسان بود؟؟؟؟اگر بخواطر من ارتباط بین چوسان و چین خراب بشه چیییی؟؟؟؟؟؟ احترام گذاشتم و گفتم:شاهزاده شما از کجا میدونین من پرنسسم؟؟؟
لینو:از طریق پدرت
(چقدر مغروره ازش متنفرم زود احترام گذاشتم و رفتم به جلسه ای که پدرم برگزار کرده بود اون شاهزاده هم میاد اگر اشتباه نکنم اسم شاهزاده ی چوسان لی لینو یا همون مینهوعه حالم ازش به هم میخوره شاهزاده هم خوشگله هم جذاب اما خب دوسش ندارم(اسکلی دوسش نداری)رفتم وارد اتاقی شدم که جلسه بود همه احترام گذاشتن من رفتم سمت پدرم و احترام گذاشتم کنارش نشستم که دیدم لینو هم اومد بلند شدم تعظیم کوچکی کردی اونم تعظیم کرد نشستیم که پدرم گفت:
خب خب ساهزاده انگار دلباخته ی دخترم شدی؟؟؟
لینو:(پوزخند)بله ثرورم
پادشاه:خوبه شما میتونید ازدواج کنید بعد دخترم رو به چوسان ببری و اینجوری چین چوسان متهد میشه نظرت چیه؟؟
لینو:بله ثرورم
پادشاه:خوبه خوبه برای همبن وزرا رو گفتم بیاین از این به بعد دخترم و شاهزاده با هم نامزدن،خب مزتونید همگی برین
دخترک ما یا جینا با گریه از قصر خارج شد اون لینو رو دوست نداشت اما فردا باید با لینو به چوسان میرفت و باهاش ازدواج میکرد.....پرنسس روی پل کنار رود خونه نشسته بود و گریه میکرد که دستای گرم یک نفر رو روی کمرش احساس کرد درسته اون شاهزاده لینو بود
ادامه دارد........
اسم فیک:رویای سلطنتی
پرنسس به قصر رفت و از شک هیچ چیزی نگفت و لباساش رو عوض کرد شروع کرد داخل قصر قدم زدن که دید همون پسر یا همون شاهزاده که باهاش مبارزه کرد داخل قصره رفت سمتش......
جینا:تو اینجا چیکار داری؟؟؟؟؟مگه اشراف زاده ای؟؟
(شاهزاده ی چین احترام گذاشت و گفت:
لینو:بله،من ساهزاده ی چوسانم و برای متهد کردن چین چوسان مدتی به عمارت چین برای دیدار با پدرتون اومدم پرنسس
جبنا:(از حرفش تعجب کردم اونی که باهاش جنگیدم شاهزاده ی چوسان بود؟؟؟؟اگر بخواطر من ارتباط بین چوسان و چین خراب بشه چیییی؟؟؟؟؟؟ احترام گذاشتم و گفتم:شاهزاده شما از کجا میدونین من پرنسسم؟؟؟
لینو:از طریق پدرت
(چقدر مغروره ازش متنفرم زود احترام گذاشتم و رفتم به جلسه ای که پدرم برگزار کرده بود اون شاهزاده هم میاد اگر اشتباه نکنم اسم شاهزاده ی چوسان لی لینو یا همون مینهوعه حالم ازش به هم میخوره شاهزاده هم خوشگله هم جذاب اما خب دوسش ندارم(اسکلی دوسش نداری)رفتم وارد اتاقی شدم که جلسه بود همه احترام گذاشتن من رفتم سمت پدرم و احترام گذاشتم کنارش نشستم که دیدم لینو هم اومد بلند شدم تعظیم کوچکی کردی اونم تعظیم کرد نشستیم که پدرم گفت:
خب خب ساهزاده انگار دلباخته ی دخترم شدی؟؟؟
لینو:(پوزخند)بله ثرورم
پادشاه:خوبه شما میتونید ازدواج کنید بعد دخترم رو به چوسان ببری و اینجوری چین چوسان متهد میشه نظرت چیه؟؟
لینو:بله ثرورم
پادشاه:خوبه خوبه برای همبن وزرا رو گفتم بیاین از این به بعد دخترم و شاهزاده با هم نامزدن،خب مزتونید همگی برین
دخترک ما یا جینا با گریه از قصر خارج شد اون لینو رو دوست نداشت اما فردا باید با لینو به چوسان میرفت و باهاش ازدواج میکرد.....پرنسس روی پل کنار رود خونه نشسته بود و گریه میکرد که دستای گرم یک نفر رو روی کمرش احساس کرد درسته اون شاهزاده لینو بود
ادامه دارد........
- ۴.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط